امروز قصد دارم به آخرین نکته از کتاب ارزشمند انسان بی نقص از مایکل سندل بپردازم و آن جایگاه اخلاقی جنین از دیدگاه نویسنده می باشد:
مخالفان تاکید می کنند که نمی توان بین تشکیل نطفه و بزرگسالی خط دلبخواهی متصور شد که به ما بگوید فردیت چه زمانی آغاز می شود، ولی این استدلال قانع کننده نیست.
این که هر فردی زندگی خود را بصورت یک جنین آغاز کرده است ثابت نمی کند که جنین نیز یک فرد است. به این تشبیه توجه کنیم که درست است که هر درخت بلوطی زمانی دانه بوده ولی این موضوع ثابت نمی کند که دانه بلوط همان جایگاه درخت بلوط را دارد و با خوردن دانه بلوط توسط یک سنجاب همان قدر متاثر شویم که از شکسته شدن یک درخت بلوط به علت طوفان. تمایز میان افراد واقعی ( بالفعل) و افراد بالقوه از نظر اخلاقی مهم است.
مخالفان معتقدند اگر جنین یک فرد نیست پس دقیقاً چه وقت به فرد تبدیل می شود؟ این پرسشی نیست که بتوان به آن پاسخی دقیق داد.
مثلاً فرض کنیم که سوال شود یک توده گندم از چند دانه گندم تشکیل شده است و چندمین دانه گندم است که باعث می شود بعد از افزودن آن بتوان به توده گندم برسیم. واضح است که جواب مشخصی ندارد و این به آن معنا نیست که تفاوتی بین دانه گندم و توده گندم وجود ندارد.
مثالی دیگر: همه قبول دارند که به کسی که یک تار مو در سر دارد بتوان گفت طاس اما چه تعداد تار مو بین یک شخص طاس و یک شخص که دارای موهای پر پشتی است تمایز ایجاد می کند؟ باز هم می توان گفت که این بدان معنا نیست که تفاوتی بین طاسی و داشتن موهای پر پشت وجود ندارد.
معمای تعیین نقاطی در امتداد یک طیف به یونان باستان بر می گردد. سوفسطائیان با استفاده از استدلال توده سعی می کردند به این نتیجه برسند که دو کیفیت متفاوت در دو سوی یک طیف در واقع یک چیزند.
فرض کنید که در یک مرکز درمان ناباروری آتش سوزی شده است و می توانید یک دختر بچه پنج ساله یا یک سینی از بیست جنین منجمد شده را نجات دهید. آیا می توان انتخابی غیر از دختر بچه داشت؟
مدافعان باروری آزمایشگاهی به این نکته اشاره می کنند که میزان نابودی جنین در روش های کمکی کمتر از تولید مثل طبیعی است که در آن بیش از نیمی از تخمک های بارور شده یا کاشته نمی شوند و یا به علل دیگر از بین می روند. اگر از دست رفتن جنین ها در روند تولید مثل طبیعی از نظر اخلاقی معادل مرگ نوزاد باشد، آنگاه آبستنی را باید یک بحران سلامتی عمومی دانست که ابعادی همچون بیماری های فراگیر دارد.
از سوی دیگر گر چه با دیدگاهی که جنین را هم شأن انسان می داند مخالفت ورزیدم ولی معتقد نیستم که می توان با جنین ها همچون شیء رفتار کرد. برای اینکه جنین را سزاوار احترام بدانیم لازم نیست که آن را انسان بدانیم. فردیت تنها ضامن احترام نیست. اگر یک میلیاردر با افکار عجیب یکی از تابلوهای معروف ونگوک را بخرد و به عنوان کف پوش جلو در استفاده کند، حرمت شکنی کرده است نه به این دلیل که نقاشی را یک فرد می دانیم بلکه به این دلیل که یک اثر هنری بسیار با ارزش است و سزاوار ارزشی بیش از یک استفاده صرف می باشد. همچنین شخص بی مبالاتی که نام خود را بر تنه درختی حک می کند سزاوار سرزنش است چرا که درخت را یکی از شگفتی های طبیعت می دانیم. همچنین احترام به جنگل و درخت به این معنی نیست که نمی توان آن را برای استفاده انسان قطع کرد.
به عنوان یک نتیجه گیری معتقدم که مهندسی ژنتیک برای طراحی کودکان ، جلوه نهایی غروری است که نشانه زوال دیدگاهی است که زندگی را موهبتی سزاوار احترام می داند. ولی پژوهش سلول های بنیادی برای درمان بیماری های طاقت فرسا، کاربرد شرافتمندانه نبوغ انسانی برای معالجات و ایفای نقش خود در مرمت دنیای موجود است.
- ۰۴/۱۰/۲۵