مارک تواین:

فرقی میان کسی که کتاب نمی خواند با کسی که نمی تواند بخواند نیست.

مارک تواین:

فرقی میان کسی که کتاب نمی خواند با کسی که نمی تواند بخواند نیست.

بایگانی
  • ۰
  • ۰

 

در این نوشتار که در سال 1364 منتشر شده است جناب محمدعلی اسلامی ندوشن به مقاله ای از آقای سید محمد‌علی جمالزاده در مجله «ایراننامه» پاسخ می دهد که در کتاب « خلقیات ما ایرانیان» ایشان نیز انعکاس یافته است. چکیده نظر آقای جمالزاده این بوده است که « ایرانی دستخوش فسادی مزمن است، تا حدی چاره ناپذیر»:

و اما پاسخ استاد اسلامی ندوشن که در کتاب » گفتن نتوانیم نگفتن نتوانیم« نیز قید شده است:

ما اگر بخواهیم عیب های یک ملت را از خلال کتابها بیرون بکشیم کدام ملتی است که از آن دست نخورده بیرون آید.

ماجراهای تاریخی که بر این کشور گذشته خاص است. این وضع خاص یعنی فشار مداوم از جانب اقوام صحرا نورد گرسنه در شرق و شهرنشین هایی چون آشوری و رومی در غرب او را ناگزیر کرده است که در دوران طولانی غریب به 1000 سال، امپراطوری نیرومند و قدرت اول جهان باشد. در زمان هخامنشیان ، پارت ها و ساسانی چنین بود و تنها رقیبی که می شناخت روم بود و این دو در واقع دنیای زمان خود را میان خود تقسیم کرده بودند. قومی که بتواند در طی ده قرن بر جهان سروری کند باید قاعدتاً دارای نیروی حیاتی سرشاری باشد و این نیروی حیاتی برای اینکه کارساز بماند ناگزیر است که با مقداری اعتدال و خردمندی همراه گردد. برای یک ملت افتخار کمی نیست که نخستین مورخ جهان کتاب خود را با نام آن آغاز کند و با نام آن نیز پایان دهد.

البته جنگ کردن به خودی خود کار درخشانی نیست، ولی سرزمین پهناوری را به طرز معقولی اداره کردن و مردم را در جهتی که مغایر با تمدن و اخلاق نباشد سوق دادن از عهده هر کشوری بر نمی آید. اینکه می گویند شاهان ایران ستمگر بوده اند، درست ولی این رسم دنیای قدیم و آیین بشری بوده است. با اینحال وقتی خود دقیق شویم می بینیم که فرمانروایان ایران اندکی بهتر از همسایگان و مشابهان خود بوده اند. آنچه موجب تاثر و شگفتی است پس از سقوط ساسانیان وضع در این نقطه از جهان از آنچه بود بدتر شد. هر کس از هر گوشه به شرط آنکه مسلمان می بود یا مسلمانی را می پذیرفت اجازه ورود به کشور را می یافت. ملتی که هزار سال ابر قدرت بوده و به عنوان آزاده و فرمانروا زندگی می کرده اکنون می بایست زیر ‌دست بماند و این کار آسانی نبود. از یک سو تحمل وضع جدید تحملی طاقت فرسا می طلبید و از سوی دیگر امکان مقاومت و رویاروی نبود. از این رو قضیه نیم آ نیم گشت. یعنی دین تازه پذیرفته شد ولی تسلط بیگانه با مقاومت جدی روبرو شد. ایرانیان در تمامی جنبش هایی که به نفع بنی هاشم و خاندان علی (ع) صورت می گرفت شرکت می کردند و این را چاره ای برای مقاومت می یافتند تا سرانجام ابومسلم خراسانی در « زاب » سلسله اموی را سرنگون کرد. با آمدن عباسیان هر چند ایرانیان از صورت موالی بیرون آمده و کشور مدار شده بودند باز سیادت عرب باقی بود و کَهَرِ بنی عباس دست کمی از کبود بنی امیه نداشت. همه این کوشش ها چه جنگی و چه فرهنگی- تحت شعائر اسلام صورت می گرفت ولی در اصل بر ضد استیلای عرب و برای رهایی بود. می توان دریافت که ایرانی چه مسیر دشواری را در پیش داشته است و می بایست شخصیت دوگانه ای به خود بگیرد: هم در راه باشد و هم در بیراه، هم همراه باشد و هم حریف. تمام نیروی این ملت نگون بخت در طی تاریخ بدین گونه مصرف شده است. فرهنگ ایران، فرهنگ ناشی از دوگانگی است و مقاومت، و به همین دلیل توانسته است که فرهنگی نیرومند از آب درآید. ایرانی چه می خواست؟ در یک کلمه می توان گفت که می خواست ایرانیت خود را حفظ کند، از این رو برای حفظ آن خود را به هر آب و آتشی زده است. ایرانی قرن هاست که متزلزل زیسته است و بنابراین عجیب نیست که انسجام خاطر نداشته باشد. همین روال زندگی او شده است. ببینید در طی دوران چه تعداد جنگ در خاک ایران رخ داده است و اکثر آنها هم به دست خودی. یک ملت چند بار می تواند در طول عمر خود دچار قحطی، شهربندان و غارت شود؟ حتی طبیعت نیز در ایجاد این وضع نامطمئن شریک بوده، هرگز به آسمان نمی شده است تکیه کرد و این خود در دمدمی کردن و بی ثبات کردن روحیه ایرانی سهم به سزایی داشته است. در چنین محیط نا امنی آیا تعجب دارد که مردم پنهان کار ، دو رنگ و تقیه گر بشوند؟ چون اوضاع و احوال خاص کشور ایجاب می کرده است که استبداد بر آن حاکم باشد طبیعتاً از آزادی در آن خبری نبوده و مردم ناگزیر بوده اند که همواره خلاف آنچه را که در دل داشتند بر زبان بیاورند.

تقیّه و دورویی از جانب مردم نتیجه نا امنی است و ریا و تزویر از جانب حاکم و متشرع نشانه سوء استفاده از جهل مردم بوده است. قومی که مدتی طولانی سروری کرده بود آیا به آسانی می توانست خلع شخصیت از خود کند؟ بنابراین آنچه که به نظرش آمد آن بود که امپراطوری سیاسی را به امپراطوری فرهنگی تبدیل کند. نهضت فرهنگی که بعد از اسلام در ایران ایجاد شد در تاریخ دنیا فقط یک مشابه داشته است و آن هم رنسانس اروپاست. از پس یک دوران دلمُردگی و بُهت ، سیل فکر و بحث جاری شد. نخست به زبان عربی و پس از تکوین فارسی دری، به زبان خود ایران. فرهنگ ایرانی از مقاومت و اعتراض هستی گرفت و همین خط را تا امروز کم و بیش ادامه داده است. از آن پس دیگر فضای فکری ایران آرام نگرفت و از حالت غلیانی و برافروخته و رمزآلود بیرون نیامد و به همین سبب زبان شعر که زبان خطابی و رازگونه است آن همه بازار گرم پیدا کرد. واقعیت این است که از طریق ایران اسلام به دو سوم سرزمین های اسلامی کنونی راه پیدا کرد. در چین شعر فارسی می خواندند و در مالزی نامه به زبان فارسی نوشته می شد. در اندک مدتی زبان فارسی دومین زبان دنیای اسلام می گردد. ادبیات عرفانی بزرگترین دستاوردی است که ایران بعد از اسلام یافته است. عرفان در ایران بیش از هرجای دیگری بالیده و روح مردم را تلطیف کرده است.

ایرانی شاید بر حسب اصل آریایی خود انحنایی می اندیشید و عرب مضرسی و دندانه دار و زاویه ای. اگر بخواهیم مثالی بزنیم تفاوت میان خط نسخ و نستعلیق است. خم ها و دایره های نرم خط نستعلیق را در نظر بگیرید در مقابل زاویه های تیز خط نسخ. به همین رو دو نوع دیندار در دنیای امروز دیده می شود. ایرانی گرایش به عرفان دارد و عرب گرایش به تشرع، ایرانی گرایش به باطن و تاویل دارد و عرب گرایش به نصّ و ظاهر. هنگامی که در قرن دهم و با ظهور صفویه تشیع دین رسمی ایران شد نخستین بار بعد از اسلام این دوگانگی از میان رفت. دیگر ایرانی مجبور نبود که شیعی فکر کند و سنی زندگی کند و از همین جاست که دینامیسم فکری ایرانی کاهش یافت. حمله مغول قابلیت مغزی ایران را چندان کاهش نداد زیرا ما چند اثر مهم در گردش مغول یا بعد از آن داریم ولی با آمدن صفویه می توان گفت ایرانی به رکود ذهنی دوران ساسانی بازگشت. از زمان صفویه فرهنگ کلامی رو به بیرنگی می نهد و در مقابل نقش و خط و معماری که هنر بی زبان اند جای آن را می گیرند رو به شکفتگی می نهند.

ایرانی جزء جزء استعدادهایش خوب است و شاید معدل آن از بسیاری از ملت بیشتر باشد ولی توانایی ترکیب در او ضعیف است  و این به سبب پراکندگی اندیشه است که خود از زندگی اجتماعی نشات می گیرد. از این رو می بینیم استنباط های او در اجزای امور نادرست نیست ، لیکن نتیجه گیری کلی او غالباً لنگان است. و به همین سبب در کار جمعی هم ضعف دارد. به تک تک افراد که نظاره می کنی آنها را دارای حسن نیت ، توانایی و استعداد می بینی ولی همین عده چون در انجمن یا حزبی گرد هم می آیند کاری از پیش نمی برند.

 

  • ۰۴/۱۱/۱۹
  • مهرزاد نوشاد

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی