مارک تواین:

فرقی میان کسی که کتاب نمی خواند با کسی که نمی تواند بخواند نیست.

مارک تواین:

فرقی میان کسی که کتاب نمی خواند با کسی که نمی تواند بخواند نیست.

بایگانی
  • ۰
  • ۰

اخیراً کتاب « یادگیری یادگیری» از سه نویسنده به نام های باربارا اوکلی، ترنس سینوسکی، آلیستر مک کانول با ترجمه آقای حمید زعیمی از انتشارات نشر نورین را خواندم. کتاب شامل یک سری راهنمایی هایی جهت افزایش بازدهی مطالعه است. به نوعی می توان این کتاب را در ادامه کتاب « از کتاب » دانست. کتاب به نوعی نوشته شده است که بتواند برای گروه سنی دانش آموزی هم مفید باشد. هر سه نویسنده این کتاب به نوعی افرادی بوده اند که مسیر زندگی شان با تصمیم به تحصیل دانشگاهی دگرگون شده اند. در ادامه خلاصه ای از بیوگرافی هر سه نویسنده از کتاب نقل می شود:

باربارا اوکلی:

اسم من بارب است. قبلا دانش آموز ضعیفی بودم. ریاضی و علم برایم مانند سم بودند. در حال حاضر استاد دانشگاه مهندسی هستم. حتماً برایتان عجیب است.

مغز پیچیده ترین ابزار دنیاست و بسیار حیرت انگیز است و با توجه به کاری که با آن انجام می شود ساختار خود را تغییر می دهد. فارغ از اینکه اکنون دانش آموز ضعیف یا قوی هستید، تکنینک های ساده ای وجود دارد که می توانند یادگیری تان را تقویت و جالب کنند.

وقتی جوان تر بودم حیوانات و صنایع دستی را دوست داشتم ولی از اعداد متنفر بودم. با تکنولوژی دوست نبودم، مثلاً نمی دانستم که هر کدام از دکمه های تلویزیون چه کاری انجام می دهند. هیچ علاقه ای به ریاضیات نداشتم و تا حدودی هم به این موضوع افتخار می کردم: « من همینم دیگه». اعداد و معادلات برایم مانند بیماری های خطرناکی بودند که باید از آنها دوری می کردم. خوشبختانه در سایر دروس عملکرد بهتری داشتم. تاریخ، مطالعات اجتماعی و هر موضوع دیگری مرتبط با فرهنگ مورد علاقه ام بودند.

مدتی در ارتش کار کردم و زبان روسی یاد گرفتم. در سن 26 سالگی از ارتش جدا شدم. متوجه شدم صرفاً با دنبال کردن علاقه ام، فرصت های زیادی برای اشتغال نخواهم داشت. دوباره به دانشگاه برگشتم تا در رشته مهندسی درس بخوانم ولی برای موفقیت باید مغزم را دوباره آموزش می دادم تا بتوانم ریاضی و علم یاد بگیرم. از پایین ترین سطح ممکن ریاضی یعنی جبر شروع کردم. اوایل فکر می کردم که نسبت به بقیه ناتوان هستم. گاهی شک می کردم که تصمیم درستی گرفته ام. اگر آن زمان دانشی را که الان دارم، داشتم مسیر برایم بسیار راحت تر می بود. در نهایت با مدرک جدیدی در رشته مهندسی فارغ التحصیل شدم و با چند سال تحصیل بیشتر در رشته مهندسی سیستم، مدرک دکترا گرفتم. در معادلات ریاضی پیچیده و مفاهیم علمی ماهر شدم. اکنون به عنوان استاد دانشگاه به نحوه یادگیری افراد خیلی علاقه مندم.

شما استعداد ویژه ای در یادگیری دارید. وقتی در جوانی این استعداد را شکوفا کنید در طول عمرتان از اثرات آن بهره مند خواهید شد. داستان من نشان می دهد که می توانید حتی در موضوعاتی که مورد علاقه شما نیست نیز موفق شوید. مردم اغلب فکر می کنند که در موضوعاتی که به نظرشان مشکل می آیند نخواهند توانست موفق شوند ولی علم اعصاب نشان می دهد که اشتباه می کنند.

آلیستر مک کانوایل:

سلام اسم من آل است. من 42 ساله هستم ولی در همین تابستان اخیر با استرس سر جلسه امتحان در شیمی  بودم که سایر همکلاسی های من که در حال امتحان بودن در سن حدود 16 سال بودند. در حقیقت تا یک سال پیش چیزی از شیمی نمی دانستم. وقتی جوان تر بودم در مدرسه خوبی درس می خواندم ولی علم را دوست نداشتم. از آنجایی که شیمی را دوست نداشتم خوشبختانه مدرسه موافقت کرد که درس شیمی را حذف کنم. در آن زمان با خودم می گفتم آخیش! چه خوب. فکر می کردم که این کار مدرسه لطف بزرگی در حق من بوده است.

الان بخشی از کار من این است که کار سایر معلمان را نگاه کنم و در مورد نحوه تدریس و بهتر شدن شیوه تدریسشان با آنها صحبت کنم. به کلاس های شیمی زیادی رفته ام و همیشه خجالت می کشیدم چونکه نمی فهمیدم معلم چه می گوید. از آنجایی که من یک معلم هستم، گاهی در این کلاس های شیمی دانش سوالاتی ابتدایی از من می پرسیدند و از اینکه نمی توانستم جوابی بدهم متعجب می شدند. چطور می توانستم در حالی که چیزی از اتم ها نمی دانستم به معلمان شیمی کمک کنم؟ داشتن نقصی بزرگ در علم و دانش نسبت به جهان حس بدی داشت. چند سال پیش با بارب ملاقاتی داشتم. او آمده بود تا داستانش را با ما به اشتراک بگذارد. داستانش مرتبط با شرایطم بود و برایم الهام بخش بود. برایمان توضیح داد که باید مغزمان را دوباره تنظیم کنیم. پس از آن بود که تصمیم گرفتم شیمی یاد بگیرم. به همه افراد مدرسه گفتم که می خواهم تابستان بعدی کنار دانش آموزان در آزمون شیمی دبیرستان شرکت کنم. در حالت معمول من به آنها یاد می دادم. حالا از آنها خواستم به من آموزش دهند. تا جایی که می توانستم طبق توصیه باب و تری عمل می کردم. زمان امتحان که رسید فکر می کردم نمره خوبی بگیرم ولی مطمئن نبودم. امتحان متعادلی بود. زمان اعلام نتایج هشت هفته بعد بود. وقتی نمره ام را دیدم واقعاً از دیدن آن خوشحال شدم. با نمره خیلی خوبی قبول شده بودم. این تجربه حس حال دانش آموز بودن و مشکل در یادگیری مطالب پیچیده را به یادم آورد. معلمان معمولا این احساس را فراموش می کنند  و گاهی درک نمی کنند که چرا دانش آموزان یک موضوع را مشکل می دانند.

ترنس سینوسکی

سلام نام من تری سینوسکی است. شرایط من در طول تحصیل با بارب و آل فرق داشت. من مرد علم بودم ولی با زبان ها رابطه خوبی نداشتم. در دبیرستان سطح مطالعاتم فراتر از کلاس بود. همراه با گروهی از علاقه مندان به علم بعد از پایان کلاس ها در مدرسه می ماندیم تا در مورد ساختم رادیوها بیشتر بدانیم. با استفاده از آنتن هایی که ساخته بودیم سیگنال هایی به ماه می فرستادیم. یکی از بهترین راه های داشتن تجربه لذت بخش در محیط آموزشی پیوستن به یک باشگاه یا گروه در مدرسه است. تا دوره دکتری در دانشگاه پرینستون درس خواندم و مطالب زیادی از فیزیک یاد گرفتم. در مورد گرانش و سیاهچاله به کشفیات مهمی دست یافتم. به نقطه ای رسیده بودم که نیاز به تغییر مسیر داشتم. چیزهای زیادی در مورد مغز نمی دانستم بنابراین مسیر زیست شناسی را انتخاب کردم. رازهای مغز به پیچیدگی فضای خارج از زمین هستند. من نیز باید از پایه شروع می کردم. اوایل سخت بود ولی متوجه شدم که مطالعاتم در فیزیک باعث دید بهتری در شاخه جدید شده اند. من در مورد نورون ها در کتاب ها مطالبی را خوانده بودم ولی زمانی برایم واقعی شدند که در یک دوره تابستانه در ماساچوست توانستم زیر میکروسکوپ آن ها را مشاهده کنم.

در شغل فعلی ام از دانشم در فیزیک و زیست شناسی برای مقایسه مغزها و کامپیوترها استفاده می کنم. در جهاتی با هم تفاوت دارند و از جنبه هایی شبیه به هم هستند. کامپیوترها در محاسبات به طرز باورنکردنی سریع هستند. مغزها متفاوت هستند. آنها بسیار کندتر هستند ولی توانایی انجام تعداد بسیار زیادی کار را با هم دارند. مغزها شبیه تیمی از میلیاردها کامپیوتر کوچک هستند که با هم کار می کنند و هر نورون مانند یک کامپیوتر است. کار تیمی مغزها باعث شده است که بتوانند کارهایی انجام دهند که برای کامپیوترها مشکل است. دیدن و شنیدن دو نمونه از این نوع کارها هستند. با کار دقیق با دیگر افراد و ساعت ها تفکر در مورد نحوه کار مغز، به روش هایی برای ساخت مغزهای مصنوعی دست یافته ام. این مغزها الکتریکی اند و مانند مغزها یاد می گیرند و باید به نوعی مانند مردم به مدرسه بروند تا آموزش ببینند. آن ها نوع جدیدی از هوش مصنوعی دارند که هیچگاه خسته و کسل نمی شوند.

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

هند

باز به کتاب « گفتن نتوانیم نگفتن نتوانیم» می پردازم و برداشت استاد از وضع فرهنگی و اجتماعی هند در سفری که به آن دیار داشته اند را در ادامه می نویسم:

برای من خالی از تعجب نبود که بشنوم هند بخواهد همایشی درباره خیام تشکیل بدهد. زیرا تصوری که از گرایش فکری هند داشتم آن را با خیام فاصله مند می دیدم. هند بیشتر اندیشه های پیچیده عرفانی را می پسندیده است در حالی که خیام رو به روشنی، شفافیت و احیاناً سرداندیشی داشته است. در هر گوشه از جهان که انسان دل نگران از زندگی باشد، خیام با او دمساز می شود.

دهلی که مرکب از هفت شهر است گمان می کنم که وسیع ترین پایتخت جهان باشد. ساختمان های چند طبقه در شهر بسیار کم دیده می شود. مردمی می بینید که در کومه های چند متری زندگی می کنند با سقف پوشالی و یا در پیاده رو می خوابند. اگر همه موهبت های مادی را از هندی گرفته باشند او هنوز یک موهبت را دارد و آن آزادی است. تا دلتان بخواد در شهر صدای بوق موتور، اتوموبیل و ریگشا ( سه چرخ موتوری یا دستی) هست. دهلی را تنها شهری دیدم که در آن بوق زدن نه تنها ممنوع نیست بلکه مستحسن نیز هست. پشت تعداد زیادی از خودروها نوشته شده است PLEASE HORN ( لظفاً بوق بزنید) ، گویا علت آن است که شخص پیاده غافلگیر نشود یا اتوموبیل جلویی بداند پشت سرش نقلیه دیگری وجود دارد. به دهلی کهنه اگر سر بزنید هند واقعی را آنجا می بینید. انسان و حیوان  و ماشین با هم در همزیستی به سر می برند. در میان این فقر و فاقه و دستفروشی های محقر که بساط خود را روی زمین پهن کرده اند، گران ترین جواهر فروشی ها هم وجود دارند. هیچ کس از دست دیگری عصبانی نیست. با آنکه فاصله طبقاتی در هند هراس انگیز است کینه اقتصادی کمتر احساس می شود. من خیال می کنم آنچه روح هندی را با همه کمبودهای زندگی در آرامش نسبی نگاه داشته نظام دموکراسی است. مردم احساس آزاد بودن دارند. امر و نهی حکومتی بر آنها سنگینی نمی کند بنابراین می توانند نداشته های خود را به آن ببخشند. در میان آن همه به هم ریختگی کسی به کسی کاری ندارد. پیاده از جلوی سواره خود را کنار نمی کشد و سواره از اینکه جلویش را سد کنند عصبانی نمی شود ولی همه در مقابل چراغ قرمز صبورند و صف می کشند.

دانشگاه جواهر لعل نهرو شاید بزرگ ترین باغ یا دانشگاه در جهان باشد. گویا 600 یا 800 هکتار . درخت های درهم برهم را به حال خود گذارده اند تا طبیعی به نظر آیند. هرگز در هیچ جای دیگری این همه گل کاغذی نمی بینید.

در موزه نهرو سه شعله آتش همواره روشن هستند: یکی به نام جواهر لعل نهرو، یکی به نام ایندیرا گاندی و دیگری به نام راجیو گاندی.

در سطح مملکتی و سیاست سعی شده است که اختلاف مذهبی به حداقل برسد. رئیس جمهور: مسلمان، نخست وزیر: هندو و وزیر خارجه: سیک

تاج محل : بیست سال طول کشیده است تا تاج را ساخته اند و بنای عشق است به مهندسی عیسی شیرازی. بنا حال و هوای اصفهان را باز می تاباند. زنی که این بنا به عشق او برپا گردید ، ممتاز محلّ، چهارده بچه آورد و در حالی که سی و نه سال بیشتر نداشت سر چهاردهمی بر سر زا رفت. مغولان در هند نظیر سلجوقیان در آسیای صغیر مروج زبان فارسی و تمدن ایران بودند. عجب که در دوره هایی بیگانه ها قدر زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را بیشتر از خود ایرانی ها دریافته اند و پاس داشته اند.

اندیشه هندو: با آنکه هندوها به ایزدان متعدد پای بندند ولی ایمان آنها متوجه یک پروردگار واحد است ، یک نیروی برتر که نظم کائنات در ید قدرت اوست ولی شباهتی به کردگار آیین  های توحیدی ندارد. نیکی کردن و پرهیز از بدی مهم ترین جوهر دین شان است.

آنها معتقدند که: کسانی که می گویند او را می شناسند به شناخت آنان نمی آیند بلکه به شناخت کسانی می آید که می گویند او را نشناختیم. شناخت در محدودیت می گنجد در حالی که او فراتر از محدودیت است.

در مقایسه با عرفان ایرانی به نظر می رسد که در تفکر هندو آسمان پایگاه نمایانی ندارد. هرچه می گذرد و نمی گذرد در گرداگرد زمین است.

خال بر پیشانی یا گونه برای این است که بگویند به این نقطه توجه کنید و سرمه بر چشم و سرخی بر لب نیز برای آنند که نظرها را به آن موضع خاص جلب کنند.

در هند نزدیک به دویست زبان وجود دارد. هاریجان ها ( ناپاک ها) اگر چه بعد از استقلال هند طبق قانون اساسی شهروند کامل محسوب می شوند ولی در نزد افکار عمومی فاقد پایگاه اجتماعی محسوب می شوند و در واقع انسان به حساب نمی آیند. پَست ترین و پر رنج ترین کارها بر عهده آن هاست. حتی اگر یک شهروند عادی در حق آنها جنایتی مرتکب شود در نظر عامه مستلزم کیفر نیست. زیرا که معتقدند هاریجان ها در گذشته های دور گناهانی کرده اند و اکنون به این روز افتاده اند تا مکافات شوند.

 

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

مدتی بود تو این فکر بودم که کتابی از استاد بزرگ محمدعلی اسلامی ندوشن بخوانم تا اینکه کتاب « گفتن نتوانیم نگفتن نتوانیم» به دستم رسید از انتشارات شرکت سهامی انتشار که شامل مقاله ها و نوشته های مختلف ایشان در سال های مختلف بوده است.

کتاب شامل سه بخش است: یک شامل نوشته هایی مربوط به اجتماع و فرد و رویدادهای اجتماعی زمانه . دوم شامل مقاله هایی پرمغز از ادب و فرهنگ و سوم مصاحبه های مختلفی که با ایشان شده است.

در ادامه به بخش هایی از نوشته ایشان با عنوان فرهنگ مشوش می پردازم که در سال 1394 نگارش شده است:

بزرگترین معضل جامعه ما این است که نمی دانیم جوانان و نوجوانان ما در آینده چه وضعی خواهند داشت. آینده کشور متکی به جوانان است نه هیچ سرمایه دیگری از جمله نفت. آینده کشور بسته به نوع تربیت جوانان و نوجوانان دارد اما آنها نه ورزش می کنند و نه ارزش وقت را می شناسند و نه به دنبال کسب معلومات هستند. امید هم در نسل جوان کم رفق است.

هنر یاد گرفتن و فکر کردن در بین جوانان ضعیف شده است و حتی از خوشگذرانی هم تعریف درستی ندارند.

انسان باید حق انسانیت خود را بجا بیاورد. یعنی با کار و تلاش به بشریت خدمت کند و نه اینکه فقط مانند یک مصرف کننده بیاید و برود.

آنچه نگران کننده است دو چیز است: یکی اینکه جوانان ما کمتر سوال دارند و کنجکاو هستند. دوم اینکه در دوران مدرسه عادت به فکر کردن در آنها رسوخ نکرده است. آنچه برای ایجاد شادابی جامعه لازم است اندیشه آزاد است. اندیشه آزاد از طریق مطالعه و بحث و گفتگو و برخورد عقاید ایجاد می شود.

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

امروز قصد دارم به آخرین نکته از کتاب ارزشمند  انسان بی نقص از مایکل سندل  بپردازم و آن جایگاه اخلاقی جنین از دیدگاه نویسنده می باشد:

مخالفان تاکید می کنند که نمی توان بین تشکیل نطفه و بزرگسالی خط دلبخواهی متصور شد که به ما بگوید فردیت چه زمانی آغاز می شود، ولی این استدلال قانع کننده نیست.

این که هر فردی زندگی خود را بصورت یک جنین آغاز کرده است ثابت نمی کند که جنین نیز یک فرد است. به این تشبیه توجه کنیم که درست است که هر درخت بلوطی زمانی دانه بوده ولی این موضوع ثابت نمی کند که دانه بلوط همان جایگاه درخت بلوط را دارد و با خوردن دانه بلوط توسط یک سنجاب همان قدر متاثر شویم که از شکسته شدن یک درخت بلوط به علت طوفان. تمایز میان افراد واقعی ( بالفعل) و افراد بالقوه از نظر اخلاقی مهم است.

مخالفان معتقدند اگر جنین یک فرد نیست پس دقیقاً چه وقت به فرد تبدیل می شود؟ این پرسشی نیست که بتوان به آن پاسخی دقیق داد.

مثلاً فرض کنیم که سوال شود یک توده گندم از چند دانه گندم تشکیل شده است و چندمین دانه گندم است که باعث می شود بعد از افزودن آن بتوان به توده گندم برسیم. واضح است که جواب مشخصی ندارد و این به آن معنا نیست که تفاوتی بین دانه گندم و توده گندم وجود ندارد.

مثالی دیگر: همه قبول دارند که به کسی که یک تار مو در سر دارد بتوان گفت طاس اما چه تعداد تار مو بین یک شخص طاس و یک شخص که دارای موهای پر پشتی است تمایز ایجاد می کند؟ باز هم می توان گفت که این بدان معنا نیست که تفاوتی بین طاسی و داشتن موهای پر پشت وجود ندارد.

معمای تعیین نقاطی در امتداد یک طیف به یونان باستان بر می گردد. سوفسطائیان با استفاده از استدلال توده سعی می کردند به این نتیجه برسند که دو کیفیت متفاوت در دو سوی یک طیف در واقع یک چیزند.

فرض کنید که در یک مرکز درمان ناباروری آتش سوزی شده است و می توانید یک دختر بچه پنج ساله یا یک سینی از بیست جنین منجمد شده را نجات دهید. آیا می توان انتخابی غیر از دختر بچه داشت؟

مدافعان باروری آزمایشگاهی به این نکته اشاره می کنند که میزان نابودی جنین در روش های کمکی کمتر از تولید مثل طبیعی است که در آن بیش از نیمی از تخمک های بارور شده یا کاشته نمی شوند و یا به علل دیگر از بین می روند. اگر از دست رفتن جنین ها در روند تولید مثل طبیعی از نظر اخلاقی معادل مرگ نوزاد باشد، آنگاه آبستنی را باید یک بحران سلامتی عمومی دانست که ابعادی همچون بیماری های فراگیر دارد.

از سوی دیگر گر چه با دیدگاهی که جنین را هم شأن انسان می داند مخالفت ورزیدم ولی معتقد نیستم که می توان با جنین ها همچون شیء رفتار کرد. برای اینکه جنین را سزاوار احترام بدانیم لازم نیست که آن را انسان بدانیم. فردیت تنها ضامن احترام نیست. اگر یک میلیاردر با افکار عجیب یکی از تابلوهای معروف ونگوک را بخرد و به عنوان کف پوش جلو در استفاده کند، حرمت شکنی کرده است نه به این دلیل که نقاشی را یک فرد می دانیم بلکه به این دلیل که یک اثر هنری بسیار با ارزش است و سزاوار ارزشی بیش از یک استفاده صرف می باشد. همچنین شخص بی مبالاتی که نام خود را بر تنه درختی حک می کند سزاوار سرزنش است چرا که درخت را یکی از شگفتی های طبیعت می دانیم. همچنین احترام به جنگل و درخت به این معنی نیست که نمی توان آن را برای استفاده انسان قطع کرد.

به عنوان یک نتیجه گیری معتقدم که مهندسی ژنتیک برای طراحی کودکان ، جلوه  نهایی غروری است که نشانه زوال دیدگاهی است که زندگی را موهبتی سزاوار احترام می داند. ولی پژوهش سلول های بنیادی برای درمان بیماری های طاقت فرسا، کاربرد شرافتمندانه نبوغ انسانی برای معالجات و ایفای نقش خود در مرمت دنیای موجود است.

 

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

 آخرین قسمت از  کتاب  « از کتاب» را که قصد دارم بنویسم نکاتی است درباره پرورش عادت کتاب خوانی:

مشخص کنید که کتاب خوانی جایگزین چه کارهایی است

ما معمولا وقتی تصمیم به کار مهمی می گیریم فکر می کنیم بهترین کار این است که آن را جایگزین اوقات و کاری تفریحی کنیم. اما به نظر می رسد این روش درستی نیست چرا که دیر یا زود جای خالی آن اوقات خوش را در روند زندگی خود احساس می کنیم و دلتنگ روزهای خوبی که با کتاب سپری نمی شدند می شویم. ما به بسیاری از این وقت های تلف شده و تفریحی عادت کرده ایم و به سرعت نمی توانیم حذف شان کنیم، ضمن اینکه بسیاری از این وقت هایی که تلف می کنیم ممکن است مفید باشند و تنفسی در لابه لای انبوه کارهای خسته کننده و کسل کننده ی روزانه باشند. تا حد امکان نباید اجازه داد که کتاب خوانی به عنوان قاتل وقت های تلف شده و تفریحی به نظر آید و نباید اجازه داد لذت بخش ترین اوقات پای کتاب خوانی قربانی شوند. اگر عادت به کتاب خوانی تبدیل به جزئی از برنامه فردی شد و شخص از این کار لذت برد آنگاه به تدریج وقت های تلف شده هم کمتر خواهند شد.

از کم شروع کنید

کسانی مانند جیم کالینز و جری پوراس گفته اند که از ویژگی های شرکت های ماندگار هدف گذاری جاه طلبانه است. اگر بپذیریم که هدف گذاری های جاه طلبانه در فضای سازمانی اثربخش اند اما مسلماً در فضای توسعه فردی ممکن است دردسرساز باشند. پژوهش ها نشان می دهند که برای تغییر سبک زندگی اگر اهداف کوچکی برای خود تعیین و به تدریج آن ها را بزرگ تر کنید در مقایسه با کسانی که از ابتدا اهداف بزرگی را برای  خود مشخص می کنند موفق تر خواهند بود.

سعی کنید چند کتاب را بطور موازی پیش ببرید

در نگاه اول به نظر می رسد که برای کتاب خوانی بهتر است یک کتاب را انتخاب کرده و تا تمام نکرده به سراغ کتاب دیگری نرویم. اما به نظر من باید عکس این روش عمل کرد. بسته به وضعیت و توانایی خود می توانید دو تا چهار کتاب را بطور موازی پیش ببرید.

بازخوانی کتاب ها را در برنامه تان بگنجانید

برای من معمولا حدود یک چهارم زمان مطالعه ام به خواندن و مرور کتاب هایی است که قبلا یک یا چند بار آنها را خوانده ام. خواندن مجدد یک متن معمولا ساده تر از خواندن آن در وهله نخست می باشد. دوباره خوانی به ما کمک می کند که در هرم یادگیری بلوم به لایه های بالاتر نزدیک شویم. ُ

با آشنایانی که اهل مطالعه نیستند درباره کتاب حرف نزنید.

کتاب کاغذی یا دیجیتال

شاید بتوان گفت در آینده با رواج بیشتر کتاب های دیجیتال ، تنها کارکردی که برای کتاب های کاغذی باقی بماند هدیه دادن آن باشد، چرا که کتاب دیجیتال از نظر خواندن، یادداشت برداری و علامت گذاری، یادگیری و به خاطر سپاری، امکان جستجو در متن و دسترسی سریع روزمره توانسته و یا خواهد توانست گوی رقابت را از کتاب کاغذی برباید.

 

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

امروز به بررسی جوانب سلول های بنیادی از کتاب  انسان بی نقص از مایکل سندل  می پردازم و به نظر نویسنده  در این مورد اشاره می کنم:

نویسنده می گوید: در مخالفت با بهسازی ژنتیک به علت غلبه تسلط بر احترام مخالفت کردم و توصیه ام این است که دوباره زندگی را یک موهبت بدانیم. ولی این را نیز باید بدانیم تفاوت وجود دارد بین درمان و بهسازی. نیاز به درمان از این واقعیت نتیجه گرفته می شود که دنیا کامل و بی نقص نیست، بلکه همواره نیازمند دخالت انسانی و تعمیر است. همه آنچه که به ما داده شده است خوب نیستند. آبله و مالاریا موهبت نیستند و ریشه کن ساختن آنها کار خوبی است.

شاید دانشمندان به زودی بتوانند سلول های بنیادی را از جنین به دست آورند و از این سلول ها برای مطالعه و درمان بیماری های حاد به کار ببرند. منتقدان اعتراض می کنند که استخراج سلول های بنیادی جنین را نابود می کند و معتقدند که اگر زندگی موهبت است آنگاه پژوهشی که زندگی انسانی در حال تولد را نابود کند حتماً باید نفی شود. در ادامه از پژوهش سلول های بنیادی جنینی دفاع می کنم.

دو سوال عمده در ابتدا نمایان می شود: اول اینکه آیا می توان اجازه پژوهش سلول های بنیادی را داد؟ و دوم اینکه آیا تفاوتی می کند که این سلول های بنیادی از جنین های باقی مانده از درمان های ناباروری انجام گیرد یا از جنین های تراریخته سازی شده ای که برای پژوهش تولید می شوند؟

برخی با این استدلال که جنین نیز یک انسان است با تراریخته سازی پژوهشی مخالف اند. آنها می گویند هرگونه پژوهش جنینی سلول های بنیادی غیر اخلاقی است چونکه به معنای کشتن یک فرد برای درمان بیماری های فرد دیگری است.

برخی از مخالفان کاملاً مخالف این موضوع نیستند آنها به شرطی که پژوهش های جنینی از جنین های اضافی کلینیک های ناباروری استفاده شوند موافق هستند چرا که وقتی به هرحال جنین های اضافی دور ریخته می شوند چرا نتوان از آنها برای کارهای پژوهشی استفاده کرد؟

بررسی های بیشتر نشان می دهد که مخالفت این افراد به جا نیست. اگر تولید و فدا کردن جنین برای درمان یا معالجه بیماری های ویرانگر غیر اخلاقی باشد چرا به تولید و دور ریختن جنین در فرآیند درمان ناباروری نمی توان اعتراض کرد؟ اگر تولید و فدا کردن جنین ها در درمان ناباروری از نظر اخلاقی پذیرفتنی است چرا تولید و فدا کردن جنین برای پژوهش های سلول های بنیادی پذیرفتنی نیست؟

مخالفین ممکن است بگویند پزشک متخصص باروری که جنین اضافی را تولید می کند نمی داند که در نهایت کدام جنین ها دور ریخته می شوند و خواستار مرگ هیچکدام از آنها نیست. ولی دانشمندی که عمداً جنینی را برای پژوهش سلول های بنیادی تولید می کند می داند که جنین در نهایت خواهد مرد چون برای اجرای پژوهش جنین باید نابود شود. این استدلال نیز به دو دلیل قانع کننده نیست: اول اینکه درست است که نابود سازی جنین یکی از پیامدهای پیش بینی پذیر پژوهش سلول های بنیادی است ولی هدف آن درمان بیماری است. دوم اینکه این یک واقعیت است باروری آزمایشگاهی به صورتی که در ایالت متحده آمریکا انجام می شود ده ها هزار جنین اضافی تولید می کند که سرنوشتشان نابودی است.

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

 امروز می خوام به دو موضوع از کتاب  « از کتاب»   اشاره کنم یکی اینکه آیا تند خوانی یک مزیت است؟ دیگری اینکه آیا کتاب خوانی گروهی می تواند مفید باشد و شامل چه آدابی می باشد؟ 

تند خوانی یا کند خوانی

تا همین اواخر به ندرت بتوان نویسنده یا دانشمندی یافت که به تند خوانی افتخار کند. ما در عصری زندگی می کنیم که سریعتر بودن حتی اگر فضیلت محسوب نگردد حداقل صفتی مثبت محسوب شده است. تند خوانی میوه عصر ماست. نیچه با افتخار خود را معلم کند خوانی معرفی می کرد و می گفت نه تنها در خواندن که در نوشتن نیز آهسته پیش می رود.

ابتدا لازم است به دو اصطلاح فرآیند( process) و فعالیت (Activity) اشاره شود.

فرایند مسیر و مراحل مشخص و ورودی و خروجی های معلومی دارد. هیچ فرایندی به خودی خود اصالت ندارد. اگر دکمه ای اختراع می شد که جایگزین فرایند می شد کسی در استفاده کردن از آن تردید نمی کرد. اما فعالیت ها در ذات خود دارای معنی هستند. اگر به غواصی بگویید که دکمه ای وجود دارد که با زدن آن احساس غواصی خواهید داشت از پیشنهاد شما استقبال نخواهد کرد چراکه غواصی فعالیت است نه فرایند. کسانی که تند خوانی را پیشنهاد می دهند در اصل کتاب خوانی را از جنس فرایند می بینند نه فعالیتی که در ذات خود دارای ارزش است. به نظر آنها بین پخت ده نان و خواندن ده صفحه کتاب، تفاوتی نیست و بهتر است که هر دو سریعتر انجام شوند.

خواندن در ذات خود نوعی تند خوانی است. اینکه نویسنده‌ای چندین سال تحقیق کرده و نتیجه کارش کتابی شده که ما در بیست یا سی ساعت می خوانیم ذاتاً یعنی تند خوانی و به همین علت ما هرگز در جایگاه نویسنده با مطالب کتاب درگیر می شویم. حال چرا باید ما این کار را پرشتاب تر بخوانیم؟

وودی آلن جایی به شوخی گفته است: « من در یک دوره تند خوانی شرکت کردم و کتاب جنگ و صلح را در بیست دقیقه خواندم. این طور که فهمیدم درباره روسیه بود.»

به تجربه دریافته ام که تند خوانی تنها جایی به درد می خورد که خواندن و نخواندن متن هیچ تفاوتی نمی کند و در چنین وضعیتی هم من ترجیح می دهم که وقتم به خواندن آن متن با سرعت بالا نگذرد.

 

کتاب خوانی گروهی

مزیت کتاب خوانی گروهی این است که نمی توانیم به سادگی از زیر بار خواندن شانه خالی کنیم. این جلسات ممکن است ما را ترغیب به خواندن کتاب هایی کنند که در شرایط عادی موفق به خواندن آن ها نمی شدیم. کتاب خوانی گروهی می تواند بستر مناسبی برای عبور از سطح اول یادگیری در مدل بلوم باشد. برای اجرای هرچه بهتر آن می توان به این توصیه ها نیز توجه کرد:

1)) برای گروه خود قوانین مشخص بگذارید و به آن ها نیز متعهد باشید. در صورت عدم تعیین قوانین مشخص احتمال اینکه گروه فرسوده و از هم پاشیده شود زیاد است.

2)) برای تعداد اعضای گروه سقف تعیین کنید و همچنین برای تهیه فهرست کتاب ها روشی مشخصی داشته باشید. ممکن است از اعضای گروه بخواهید که چند کتاب مشخص پیشنهاد دهند و برآیند پیشنهاد ها را به عنوان کتاب های مدنظر انتخاب کنید و صرفا کتاب هایی را در لیست نهایی بگذارید که هیچ مخالفی نداشته باشد و هیچ کس وتو نکرده باشد.

3)) تکلیف کسانی که قبل از جلسه مطالعه نداشته اند مشخص کنید. یکی از کلیشه‌ای ترین جملات در اینگونه مواقع این است که :« متاسفانه این هفته نتوانستم کتاب را بخوانم ولی چند مطلب به خاطرم رسید که ...»

4)) اگر کسی به شخص غالب گروه تبدیل شد باید منتظر باشید که دیر یا زود گروه به مسیر از هم گسیختگی پیش برود و یا چند نفر از اعضا گروه را ترک کنند.

5)) برای آوردن مهمان قانون داشته باشید.

6)) از اظهار نظر‌های کوتاه پرهیز کنید.

 7)) در جلسات پذیرایی را محدود کنید.

 

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

مهارت و استعداد

قصد دارم مجدداً به کتاب  انسان بی نقص از مایکل سندل  برگردم و به یک موضوع با عنوان مهارت و استعداد اشاره کنم:

از دیدگاه دینی باور داشتن به اینکه استعدادها و قدرت های ما ثمره اعمال ما هستند به معنای عدم درک صحیح جایگاه ما در نظام آفرینش و اشتباه گرفتن نقش خود با خداوند است. ایرادات اخلاقی این کار به زبان غیر دینی نیز قابل توصیف است. انقلاب ژنتیکی سه ویژگی چشم انداز اخلاقی ما را تغییر می دهد: فروتنی، مسئولیت و همبستگی

پدر و مادر بودن مدرسه ایست که فروتنی را به ما می آموزد. اینکه فرزندانمان برای ما بسیار ارزشمند اند و با این حال نمی توانیم نوع فرزند مطلوب خود را انتخاب کنیم به والدین می آموزد که در برابر ناخواسته ها تسلیم باشند و ما را دعوت می کنند که مسائل غیر منتظره را تحمل کنیم و با ناهماهنگی ها کنار بیاییم و میل خود به کنترل را مهار کنیم. اگر مردم به بهسازی ژنتیک عادت کنند، مبنای اجتماعی فروتنی نیز ناپدید می شود.

برخی تصور می کنند که بهسازی ژنتیک جای تلاش و کوشش را می گیرد و در نتیجه مسئولیت انسان را کاهش می دهد ولی چنین نیست بلکه مشکل اصلی فوران مسئولیت است نه فرسایش مسئولیت. یکی از موهبت های اینکه خود را آفریده طبیعت، خداوند یا بخت و اقبال بدانیم این است که مسئولیت آنچه که هستیم بر شانه های ما سنگینی نمی کند. حتی اکنون که استفاده از داروهای بهبود عملکرد در ورزشکاران باب شده است، توقعات بازیکنان از یکدیگر تغییر یافته است. در گذشته هنگامی که یک تیم ورزشی موفق نمی شد تنها بخت و اقبال خود را سرزنش می کرد ولی امروزه که استفاده از آمفتامین و سایر داروهای محرک چنان رواجی یافته اند که در صورت باخت تیم، بازیکنانی که بدون استفاده از داروهای محرک به میدان رفته اند سرزنش می شوند. زمانی هنگامی که کودکی با اختلال سندروم داون به دنیا می آمد پدر و مادر سرزنش نمی شدند بلکه بخت و اقبال مسئول این وضعیت می بود ولی اکنون که آزمایش های ژنتیک رایج شده اند، والدین سرزنش می شوند.  هنگامی که غربالگری ژنتیک به روالی عادی در پروسه بارداری تبدیل شود والدینی که از این امر خودداری می کنند متهم به اقدام کورکورانه می شوند و باید مسئولیت نواقص احتمالی کودک را به عهده بگیرند.

هرچه نقش اتفاق را در تقدیر و سرنوشت خود بیشتر بدانیم برای شریک شدن در سرنوشت خود با دیگران دلیل بیشتری خواهیم داشت. در مقوله بیمه نیز با خرید بیمه سلامت و عمر آن ها که از سلامت کافی برخوردارند جور کسانی که را که سلامت خود را از دست داده اند می کشند. حاصل کمک متقابل ناآگاهانه است. فرض کنید آزمایش های ژنتیک به قدری پیشرفت کند که بتوان به گونه ای قابل اتکا تاریخچه پزشکی و عمر شخص را پیش بینی کرد. در این صورت کسانی که از سلامت کافی و زندگی طولانی خود مطمئن باشند، منابع مالی خود را از سیستم بیمه خارج خواهند کرد و باعث خواهند شد که حق بیمه کسانی که محکوم به بیماری هستند شدیداً افزایش یابد آن گاه جنبه مبتنی بر هبستگی بیمه از میان می رود.

چرا باید افراد موفق چیزی به ضعیف ترین و  فرودست ترین افراد حامعه بدهکار باشند؟ یکی از پاسخ های قانع کننده حول این مفهوم می چرخد که استعدادهای ما موهبت اند. استعدادهای طبیعی که به افراد موفق امکان شکوفا شدن می دهد ثمره کار آنها نیستند، بلکه ناشی از بخت و اقبال مساعد، یعنی بخت آزمایی ژنتیک، هستند. اگر ویژگی های ژنتیک ما به جای دستاوردهایی که بتوانیم بابت آن ها ادعای اعتبار کنیم موهبت محسوب شوند ، اشتباه خواهد بود اگر فرض کنیم که حق داریم همه منافعی را که در بازار اقتصاد نصیب ما می کنند به خود اختصاص دهیم. بنابراین وظیفه داریم این جایزه را با کسانی تقسیم کنیم که بی این که مقصر باشند از استعدادهایی همچون ما برخوردار نیستند.

اگر مهندسی ژنتیک به ما قدرت دهد تا بر نتایج قرعه کشی و بخت آزمایی ژنتیک فائق شویم و انتخاب را به جای اقبال بنشانیم، دیگر قدرت ها و دستاوردهای بشر همچون گذشته موهبت نخواهند بود و شاید دیگر توانایی ما برای شریک شدن در سرنوشت دیگران نیز کاهش یابد. اندیشمندان لیبرال همچون لاک، کانت و هابرماس پذیرفته اند که آزادی به منشا یا دیدگاهی فراتر از کنترل ما وابسته است.

به جای اینکه قدرت های ژنتیک جدید خود را برای صاف کردن الوار کج و معوج انسانیت به کار ببندیم، باید هرآنچه می توانیم برای آفرینش ترتیبات اجتماعی و ... که بیش تر پذیرای موهبت ها و محدودیت های انسان های ناکامل هستند انجام دهیم.

کوپرنیک و داروین انسان را از شکوه درخشانش در کانون جهان به زیر کشیدند ولی زیست شناسی جدید دوباره او را در قلب جهان قرار می دهد.

 

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

ماه گذشته لپ تاپم مشکل داشت و نتونستم مطلبی را اینجا قرار بدم ولی امروز می خوام به بخشی از کتاب  « از کتاب»   اشاره کنم که در ادامه راهنمایی های ارزنده ای در جهت افزایش کیفیت مطالعه توضیحاتی در مورد خواندن فعالانه می دهد :

همه کتاب خوان ها این تجربه را داشته اند که در جایی از خواندن کتابی یکباره متوجه شده اند چند جمله حتی چند صفحه اخیری که خوانده اند را بخاطر نمی آورند و حتی نمی دانند که موضوع بحث چه بوده است. این امر بدلیل این است که سطح آگاهی ذهن پس از خواندن چند جمله پایین می آید و ادامه متن را تقریباً نا آگاهانه می خوانیم. این موضوع بیشتر در خواندن متن های طولانی رخ می دهد و نتیجه خواندن منفعلانه است.

اینکه مغز ما کارها را به تدریج از سطح خودآگاه به سطح ناخودآگاه می فرستد توانمندی ارزشمندی است و به این دلیل انجام می شود که کارهای پیچیده با حداقل مصرف انرژی انجام گیرد. اما این توانمندی ارزشمند مغز در خواندن متن مفید نیست و می تواند اثربخشی مطالعه را کاهش دهد. توجه به نکات و توصیه های زیر می تواند به خواندن فعالانه کمک کند.

  • در مطالعه پرسش محور باشید. این یکی از روش های موثر برای درگیر شدن با متن است. آنقدر این روش برجسته در نظر گرفته شده است که گاهی خواندن فعالانه را فقط در همین یک ترفند خلاصه می کنند. به عنوان روشی برای این موضوع می توان در ابتدای مطالعه با خود قرار بگذارید که در پایان خواندن کتاب چند سوال طراحی کنید. این سوالات باید بگونه ای باشند که بتوانید به دیگران بگویید که با خواندن کتاب به پاسخ این سوال ها دست خواهند یافت.
  • مدام ادامه متن را پیش بینی کنید. با خود قرار بگذارید که بعد از هر بند یا هر موضوع حدس بزنید که موضوع بعد چه می تواند باشد و تصور کنید که اگر جای نویسنده بودید ادامه متن را چگونه پی می گرفتید. با این کار ساده اجازه نمی دهید که ذهنتان مطالعه را به قلمرو فعالیت های اتوماتیک منتقل کند.
  • در کلمات متن دقیق شوید. یکی دیگر از کارهایی که می تواند جلوی خواندن منفعلانه را بگیرد دقت در کلمات و نحوه استفاده از آن ها ست. من معمولاً به سه دسته از کلمات و اصطلاحات دقیق می شوم. نخست کلماتی که تاکنون معنای دقیقشان را نمی دانستم و اکنون به واسطه این متن با آنها آشنا شده ام. دسته دوم کلمات و عباراتی که که معنای آن ها را می دانم ولی عادت به استفاده از آن ها در محاوره، سخنرانی ها و نوشته هایم ندارم. دسته سوم عباراتی هستند که معنای تک تک اجزای آن را می دانم ولی تاکنون این عبارات را در کنار هم ندیده بودم به عنوان مثال در غزلیات سعدی با این عبارت مواجه می شویم : « در کوی تو معروفم و از روی تو محروم، گرگ دهن آلوده یوسف ندریده» برای ما که جز عبارت « آش نخورده و دهن سوخته» عبارت جایگزین دیگری برای آن نداریم این عبارت جدید توصیفی زیبا و جدید است که می توانیم در آینده از آن استفاده کنیم.
  • از علامت گذاری  و حاشیه نویسی استفاده کنید. خط کشیدن زیر جمله ها، استفاده از ماژیک های رنگی یا همان هایلایتر، نوشتن معنی کلمه در حاشیه متن و نیز ثبت نکته یا خاطره تداعی شده در گوشه صفحات مصداق هایی از این کارها هستند. به قول آنتونی پتروسکی: « وقتی روی صفحات کتاب علامت می گذارید، کتاب هم علامت خود را در وجودتان ثبت می کند.» خواندن کتاب بدون علامت گذاری را می توان به نشستن پای سخنرانی تشبیه کرد. رابطه ای که بی‌اثر نیست ولی یک طرفه است.

 

 

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

اصلاح نژاد

در ادامه اشاراتم به کتاب  انسان بی نقص از مایکل سندل  به بخش اصلاح نژاد از این کتاب می پردازم:

اصلاح نژاد واژه ای است که اولین بار در سال 1883 فرانسیس گالتون ، پسر عموی چارلز داروین ابداع کرد. وی بر این باور بود که استعداد و شخصیت با وراثت تعیین می شود و می توان با ازدواج های حساب شده طی چندین نسل نژادی با استعداد از انسان را تولید کرد.

تئودور روزولت در نامه ای نوشت که « دلیلی ندارد که اجازه دهیم شهروندان نامطلوب جاودانه شوند».

علیرغم اینکه بخشی از برنامه اصلاح نژادی ، تشویقی و آموزشی بود اما چهره ای خشن تر نیز داشت. طرفداران این نظر برای وضع قوانین جلوگیری از تولید مثل افرادی با ژن های نامطلوب رایزنی می کردند. در سال 1927 دیوان عالی ایالات متحده امریکا تایید کرد که قوانین عقیم سازی با قانون اساسی همخوانی دارند. در نهایت 29 ایالت در آمریکا قوانین عقیم سازی اجباری را تصویب کردند و بیش از 60 هزار آمریکایی را که از نظر ژنتیکی معیوب محسوب می شدند عقیم کردند.

در آلمان آدولف هیتلر قانون اصلاح نژاد آمریکا را ستود و در کتاب نبرد من نوشت که : « این خواسته که مانع از تولید مثل افراد معیوبی شویم که افراد معیوبی چون خود را تولید می کنند خواسته روشن ترین خرد است». در سال 1933 که هیتلر قدرت را به دست آورد قانون فراگیر عقیم سازی برای اصلاح نژاد را صادر کرد. در نهایت هیتلر برنامه اصلاح نژاد را از عقیم سازی فراتر برد و به قتل و نسل کشی رساند. تا پایان جنگ جهانی دوم اخبار بی رحمی های نازی ها به عقب نشینی برنامه عقیم سازی در آمریکا کمک کرد. در دهه های 1940 و 1950 عقیم سازی غیر داوطلبانه کاهش یافت. ولی برخی ایالت ها تا دهه 1970 نیز این قانون را اجرا می کردند. در سال های 2002 و 2003 برخی فرمانداران ایالت های آمریکا از قربانیان عقیم سازی اجباری پوزش خواستند.

نازی ها اصلاح نژاد را بدنام کردند ولی این برنامه دقیقاً چه مشکلی داشت؟ آیا برنامه به نژادی تنها به این دلیل که اجباری بود قابل اعتراض است؟ اصلاح نژاد بر اساس مبانی دیگری نیز قابل اعتراض است حتی در مواردی که اجباری در کار نباشد.

جیمز واتسن، زیست شناسی که همراه فرانسیس کریک ساختار مارپیچی دی ان ای را کشف کرد، بر این باور است که مهندسی  و بهسازی ژنتیک هیچ اشکالی ندارد، به شرطی که به جای اجبار از جانب دولت ها آزادانه انتخاب شوند.

یکی از بانک های برجسته اسپرم جهان ، کرایو بانک کالیفرنیا است. این شرکت هیچ رسالت اصلاح نژادی برای خود قائل نیست. اهدا کننده آرمانی اسپرم به کرایو بانک باید دارای تحصیلات کالج، 190 سانتی متر قد، چشمان قهوه ای، موهای طلایی و فرورفتگی چانه باشند، نه به خاطر اینکه شرکت تمایل به این ویژگی ها دارد بلکه به این علت که این موارد خواسته های مشتریان هستند. اگر مشتریان حتی به دنبال افرادی که سابقه ترک تحصیلی دارند باشند آنگاه شرکت نیز به دنبال برآورده نمودن خواسته آنها می بود.

اصلاح نژاد لیبرال

ویژگی بارز اصلاح نژاد لیبرال بی طرفی دولت است. رونالد دورکین فیلسوف حقوق از نسخه لیبرال اصلاح نژاد دفاع می کند و معتقد است: « تلاش برای طولانی تر کردن و پر استعدادتر کردن زندگی نسل های آینده انسان ها و بالطبع افزایش موفقیت آن ها هیچ اشکالی ندارد». از نظر موافقان هیچ تفاوت اخلاقی بین افزایش توانایی ها از طریق آموزش یا تغییر ژنتیک وجود ندارد. از دیدگاه اصلاح نژاد لیبرال تنها چیزی که اهمیت دارد آموزش یا تغییر ژنتیک هیچ یک استقلال کودک و حق او برای آینده ای آزاد را نقض نکند و به شرط اینکه توانایی تقویت شده ابزاری همه منظوره باشد و کودک را به سوی آینده خاصی سوق ندهد مجاز است.

با اینکه اصلاح نژاد لیبرال از حمایت فیلسوفان سیاسی و اخلاقی آمریکایی و انگلیسی برخوردار است، اما یورگن هابرماس برجسته ترین فیلسوف سیاسی آلمان با آن مخالف است و علت مخالفتش این است که اصول لیبرال خودمختاری و برابری را نقض می کند. و یکی از معیارهای این عدم تقارن را این می داند که وقتی والدین به طراحان فرزندان خود تبدیل می شوند به ناچار مسئولیتی را در زندگی کودکان خود بر عهده می گیرند که نمی تواند متقابل باشد. هابرماس استدلال می آورد که ما آزادی خود را با ارجاع به چیزی تجربه می کنیم که ذاتاً خارج از حوزه اختیار ما می باشد و برای اینکه خود را آزاد بدانیم باید بتوانیم ریشه های خود را به آغازی نسبت دهیم که خارج از دسترس انسان است و آغازی را که خارج از اختیار ماست برآورده می کند و این آغازی است که از چیز دیگری همچون خدا و طبیعت بر می خیزد که در اختیار فرد دیگری نیست. هابرماس معتقد است که تولد واقعیتی طبیعی است که همان شرط آغاز خارج از اختیار ما را برآورده می کند.

 

  • مهرزاد نوشاد