مارک تواین:

فرقی میان کسی که کتاب نمی خواند با کسی که نمی تواند بخواند نیست.

مارک تواین:

فرقی میان کسی که کتاب نمی خواند با کسی که نمی تواند بخواند نیست.

بایگانی

۳ مطلب در آبان ۱۴۰۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

 امروز می خوام به دو موضوع از کتاب  « از کتاب»   اشاره کنم یکی اینکه آیا تند خوانی یک مزیت است؟ دیگری اینکه آیا کتاب خوانی گروهی می تواند مفید باشد و شامل چه آدابی می باشد؟ 

تند خوانی یا کند خوانی

تا همین اواخر به ندرت بتوان نویسنده یا دانشمندی یافت که به تند خوانی افتخار کند. ما در عصری زندگی می کنیم که سریعتر بودن حتی اگر فضیلت محسوب نگردد حداقل صفتی مثبت محسوب شده است. تند خوانی میوه عصر ماست. نیچه با افتخار خود را معلم کند خوانی معرفی می کرد و می گفت نه تنها در خواندن که در نوشتن نیز آهسته پیش می رود.

ابتدا لازم است به دو اصطلاح فرآیند( process) و فعالیت (Activity) اشاره شود.

فرایند مسیر و مراحل مشخص و ورودی و خروجی های معلومی دارد. هیچ فرایندی به خودی خود اصالت ندارد. اگر دکمه ای اختراع می شد که جایگزین فرایند می شد کسی در استفاده کردن از آن تردید نمی کرد. اما فعالیت ها در ذات خود دارای معنی هستند. اگر به غواصی بگویید که دکمه ای وجود دارد که با زدن آن احساس غواصی خواهید داشت از پیشنهاد شما استقبال نخواهد کرد چراکه غواصی فعالیت است نه فرایند. کسانی که تند خوانی را پیشنهاد می دهند در اصل کتاب خوانی را از جنس فرایند می بینند نه فعالیتی که در ذات خود دارای ارزش است. به نظر آنها بین پخت ده نان و خواندن ده صفحه کتاب، تفاوتی نیست و بهتر است که هر دو سریعتر انجام شوند.

خواندن در ذات خود نوعی تند خوانی است. اینکه نویسنده‌ای چندین سال تحقیق کرده و نتیجه کارش کتابی شده که ما در بیست یا سی ساعت می خوانیم ذاتاً یعنی تند خوانی و به همین علت ما هرگز در جایگاه نویسنده با مطالب کتاب درگیر می شویم. حال چرا باید ما این کار را پرشتاب تر بخوانیم؟

وودی آلن جایی به شوخی گفته است: « من در یک دوره تند خوانی شرکت کردم و کتاب جنگ و صلح را در بیست دقیقه خواندم. این طور که فهمیدم درباره روسیه بود.»

به تجربه دریافته ام که تند خوانی تنها جایی به درد می خورد که خواندن و نخواندن متن هیچ تفاوتی نمی کند و در چنین وضعیتی هم من ترجیح می دهم که وقتم به خواندن آن متن با سرعت بالا نگذرد.

 

کتاب خوانی گروهی

مزیت کتاب خوانی گروهی این است که نمی توانیم به سادگی از زیر بار خواندن شانه خالی کنیم. این جلسات ممکن است ما را ترغیب به خواندن کتاب هایی کنند که در شرایط عادی موفق به خواندن آن ها نمی شدیم. کتاب خوانی گروهی می تواند بستر مناسبی برای عبور از سطح اول یادگیری در مدل بلوم باشد. برای اجرای هرچه بهتر آن می توان به این توصیه ها نیز توجه کرد:

1)) برای گروه خود قوانین مشخص بگذارید و به آن ها نیز متعهد باشید. در صورت عدم تعیین قوانین مشخص احتمال اینکه گروه فرسوده و از هم پاشیده شود زیاد است.

2)) برای تعداد اعضای گروه سقف تعیین کنید و همچنین برای تهیه فهرست کتاب ها روشی مشخصی داشته باشید. ممکن است از اعضای گروه بخواهید که چند کتاب مشخص پیشنهاد دهند و برآیند پیشنهاد ها را به عنوان کتاب های مدنظر انتخاب کنید و صرفا کتاب هایی را در لیست نهایی بگذارید که هیچ مخالفی نداشته باشد و هیچ کس وتو نکرده باشد.

3)) تکلیف کسانی که قبل از جلسه مطالعه نداشته اند مشخص کنید. یکی از کلیشه‌ای ترین جملات در اینگونه مواقع این است که :« متاسفانه این هفته نتوانستم کتاب را بخوانم ولی چند مطلب به خاطرم رسید که ...»

4)) اگر کسی به شخص غالب گروه تبدیل شد باید منتظر باشید که دیر یا زود گروه به مسیر از هم گسیختگی پیش برود و یا چند نفر از اعضا گروه را ترک کنند.

5)) برای آوردن مهمان قانون داشته باشید.

6)) از اظهار نظر‌های کوتاه پرهیز کنید.

 7)) در جلسات پذیرایی را محدود کنید.

 

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

مهارت و استعداد

قصد دارم مجدداً به کتاب  انسان بی نقص از مایکل سندل  برگردم و به یک موضوع با عنوان مهارت و استعداد اشاره کنم:

از دیدگاه دینی باور داشتن به اینکه استعدادها و قدرت های ما ثمره اعمال ما هستند به معنای عدم درک صحیح جایگاه ما در نظام آفرینش و اشتباه گرفتن نقش خود با خداوند است. ایرادات اخلاقی این کار به زبان غیر دینی نیز قابل توصیف است. انقلاب ژنتیکی سه ویژگی چشم انداز اخلاقی ما را تغییر می دهد: فروتنی، مسئولیت و همبستگی

پدر و مادر بودن مدرسه ایست که فروتنی را به ما می آموزد. اینکه فرزندانمان برای ما بسیار ارزشمند اند و با این حال نمی توانیم نوع فرزند مطلوب خود را انتخاب کنیم به والدین می آموزد که در برابر ناخواسته ها تسلیم باشند و ما را دعوت می کنند که مسائل غیر منتظره را تحمل کنیم و با ناهماهنگی ها کنار بیاییم و میل خود به کنترل را مهار کنیم. اگر مردم به بهسازی ژنتیک عادت کنند، مبنای اجتماعی فروتنی نیز ناپدید می شود.

برخی تصور می کنند که بهسازی ژنتیک جای تلاش و کوشش را می گیرد و در نتیجه مسئولیت انسان را کاهش می دهد ولی چنین نیست بلکه مشکل اصلی فوران مسئولیت است نه فرسایش مسئولیت. یکی از موهبت های اینکه خود را آفریده طبیعت، خداوند یا بخت و اقبال بدانیم این است که مسئولیت آنچه که هستیم بر شانه های ما سنگینی نمی کند. حتی اکنون که استفاده از داروهای بهبود عملکرد در ورزشکاران باب شده است، توقعات بازیکنان از یکدیگر تغییر یافته است. در گذشته هنگامی که یک تیم ورزشی موفق نمی شد تنها بخت و اقبال خود را سرزنش می کرد ولی امروزه که استفاده از آمفتامین و سایر داروهای محرک چنان رواجی یافته اند که در صورت باخت تیم، بازیکنانی که بدون استفاده از داروهای محرک به میدان رفته اند سرزنش می شوند. زمانی هنگامی که کودکی با اختلال سندروم داون به دنیا می آمد پدر و مادر سرزنش نمی شدند بلکه بخت و اقبال مسئول این وضعیت می بود ولی اکنون که آزمایش های ژنتیک رایج شده اند، والدین سرزنش می شوند.  هنگامی که غربالگری ژنتیک به روالی عادی در پروسه بارداری تبدیل شود والدینی که از این امر خودداری می کنند متهم به اقدام کورکورانه می شوند و باید مسئولیت نواقص احتمالی کودک را به عهده بگیرند.

هرچه نقش اتفاق را در تقدیر و سرنوشت خود بیشتر بدانیم برای شریک شدن در سرنوشت خود با دیگران دلیل بیشتری خواهیم داشت. در مقوله بیمه نیز با خرید بیمه سلامت و عمر آن ها که از سلامت کافی برخوردارند جور کسانی که را که سلامت خود را از دست داده اند می کشند. حاصل کمک متقابل ناآگاهانه است. فرض کنید آزمایش های ژنتیک به قدری پیشرفت کند که بتوان به گونه ای قابل اتکا تاریخچه پزشکی و عمر شخص را پیش بینی کرد. در این صورت کسانی که از سلامت کافی و زندگی طولانی خود مطمئن باشند، منابع مالی خود را از سیستم بیمه خارج خواهند کرد و باعث خواهند شد که حق بیمه کسانی که محکوم به بیماری هستند شدیداً افزایش یابد آن گاه جنبه مبتنی بر هبستگی بیمه از میان می رود.

چرا باید افراد موفق چیزی به ضعیف ترین و  فرودست ترین افراد حامعه بدهکار باشند؟ یکی از پاسخ های قانع کننده حول این مفهوم می چرخد که استعدادهای ما موهبت اند. استعدادهای طبیعی که به افراد موفق امکان شکوفا شدن می دهد ثمره کار آنها نیستند، بلکه ناشی از بخت و اقبال مساعد، یعنی بخت آزمایی ژنتیک، هستند. اگر ویژگی های ژنتیک ما به جای دستاوردهایی که بتوانیم بابت آن ها ادعای اعتبار کنیم موهبت محسوب شوند ، اشتباه خواهد بود اگر فرض کنیم که حق داریم همه منافعی را که در بازار اقتصاد نصیب ما می کنند به خود اختصاص دهیم. بنابراین وظیفه داریم این جایزه را با کسانی تقسیم کنیم که بی این که مقصر باشند از استعدادهایی همچون ما برخوردار نیستند.

اگر مهندسی ژنتیک به ما قدرت دهد تا بر نتایج قرعه کشی و بخت آزمایی ژنتیک فائق شویم و انتخاب را به جای اقبال بنشانیم، دیگر قدرت ها و دستاوردهای بشر همچون گذشته موهبت نخواهند بود و شاید دیگر توانایی ما برای شریک شدن در سرنوشت دیگران نیز کاهش یابد. اندیشمندان لیبرال همچون لاک، کانت و هابرماس پذیرفته اند که آزادی به منشا یا دیدگاهی فراتر از کنترل ما وابسته است.

به جای اینکه قدرت های ژنتیک جدید خود را برای صاف کردن الوار کج و معوج انسانیت به کار ببندیم، باید هرآنچه می توانیم برای آفرینش ترتیبات اجتماعی و ... که بیش تر پذیرای موهبت ها و محدودیت های انسان های ناکامل هستند انجام دهیم.

کوپرنیک و داروین انسان را از شکوه درخشانش در کانون جهان به زیر کشیدند ولی زیست شناسی جدید دوباره او را در قلب جهان قرار می دهد.

 

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

ماه گذشته لپ تاپم مشکل داشت و نتونستم مطلبی را اینجا قرار بدم ولی امروز می خوام به بخشی از کتاب  « از کتاب»   اشاره کنم که در ادامه راهنمایی های ارزنده ای در جهت افزایش کیفیت مطالعه توضیحاتی در مورد خواندن فعالانه می دهد :

همه کتاب خوان ها این تجربه را داشته اند که در جایی از خواندن کتابی یکباره متوجه شده اند چند جمله حتی چند صفحه اخیری که خوانده اند را بخاطر نمی آورند و حتی نمی دانند که موضوع بحث چه بوده است. این امر بدلیل این است که سطح آگاهی ذهن پس از خواندن چند جمله پایین می آید و ادامه متن را تقریباً نا آگاهانه می خوانیم. این موضوع بیشتر در خواندن متن های طولانی رخ می دهد و نتیجه خواندن منفعلانه است.

اینکه مغز ما کارها را به تدریج از سطح خودآگاه به سطح ناخودآگاه می فرستد توانمندی ارزشمندی است و به این دلیل انجام می شود که کارهای پیچیده با حداقل مصرف انرژی انجام گیرد. اما این توانمندی ارزشمند مغز در خواندن متن مفید نیست و می تواند اثربخشی مطالعه را کاهش دهد. توجه به نکات و توصیه های زیر می تواند به خواندن فعالانه کمک کند.

  • در مطالعه پرسش محور باشید. این یکی از روش های موثر برای درگیر شدن با متن است. آنقدر این روش برجسته در نظر گرفته شده است که گاهی خواندن فعالانه را فقط در همین یک ترفند خلاصه می کنند. به عنوان روشی برای این موضوع می توان در ابتدای مطالعه با خود قرار بگذارید که در پایان خواندن کتاب چند سوال طراحی کنید. این سوالات باید بگونه ای باشند که بتوانید به دیگران بگویید که با خواندن کتاب به پاسخ این سوال ها دست خواهند یافت.
  • مدام ادامه متن را پیش بینی کنید. با خود قرار بگذارید که بعد از هر بند یا هر موضوع حدس بزنید که موضوع بعد چه می تواند باشد و تصور کنید که اگر جای نویسنده بودید ادامه متن را چگونه پی می گرفتید. با این کار ساده اجازه نمی دهید که ذهنتان مطالعه را به قلمرو فعالیت های اتوماتیک منتقل کند.
  • در کلمات متن دقیق شوید. یکی دیگر از کارهایی که می تواند جلوی خواندن منفعلانه را بگیرد دقت در کلمات و نحوه استفاده از آن ها ست. من معمولاً به سه دسته از کلمات و اصطلاحات دقیق می شوم. نخست کلماتی که تاکنون معنای دقیقشان را نمی دانستم و اکنون به واسطه این متن با آنها آشنا شده ام. دسته دوم کلمات و عباراتی که که معنای آن ها را می دانم ولی عادت به استفاده از آن ها در محاوره، سخنرانی ها و نوشته هایم ندارم. دسته سوم عباراتی هستند که معنای تک تک اجزای آن را می دانم ولی تاکنون این عبارات را در کنار هم ندیده بودم به عنوان مثال در غزلیات سعدی با این عبارت مواجه می شویم : « در کوی تو معروفم و از روی تو محروم، گرگ دهن آلوده یوسف ندریده» برای ما که جز عبارت « آش نخورده و دهن سوخته» عبارت جایگزین دیگری برای آن نداریم این عبارت جدید توصیفی زیبا و جدید است که می توانیم در آینده از آن استفاده کنیم.
  • از علامت گذاری  و حاشیه نویسی استفاده کنید. خط کشیدن زیر جمله ها، استفاده از ماژیک های رنگی یا همان هایلایتر، نوشتن معنی کلمه در حاشیه متن و نیز ثبت نکته یا خاطره تداعی شده در گوشه صفحات مصداق هایی از این کارها هستند. به قول آنتونی پتروسکی: « وقتی روی صفحات کتاب علامت می گذارید، کتاب هم علامت خود را در وجودتان ثبت می کند.» خواندن کتاب بدون علامت گذاری را می توان به نشستن پای سخنرانی تشبیه کرد. رابطه ای که بی‌اثر نیست ولی یک طرفه است.

 

 

  • مهرزاد نوشاد