مارک تواین:

فرقی میان کسی که کتاب نمی خواند با کسی که نمی تواند بخواند نیست.

مارک تواین:

فرقی میان کسی که کتاب نمی خواند با کسی که نمی تواند بخواند نیست.

بایگانی

۳ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

هند

باز به کتاب « گفتن نتوانیم نگفتن نتوانیم» می پردازم و برداشت استاد از وضع فرهنگی و اجتماعی هند در سفری که به آن دیار داشته اند را در ادامه می نویسم:

برای من خالی از تعجب نبود که بشنوم هند بخواهد همایشی درباره خیام تشکیل بدهد. زیرا تصوری که از گرایش فکری هند داشتم آن را با خیام فاصله مند می دیدم. هند بیشتر اندیشه های پیچیده عرفانی را می پسندیده است در حالی که خیام رو به روشنی، شفافیت و احیاناً سرداندیشی داشته است. در هر گوشه از جهان که انسان دل نگران از زندگی باشد، خیام با او دمساز می شود.

دهلی که مرکب از هفت شهر است گمان می کنم که وسیع ترین پایتخت جهان باشد. ساختمان های چند طبقه در شهر بسیار کم دیده می شود. مردمی می بینید که در کومه های چند متری زندگی می کنند با سقف پوشالی و یا در پیاده رو می خوابند. اگر همه موهبت های مادی را از هندی گرفته باشند او هنوز یک موهبت را دارد و آن آزادی است. تا دلتان بخواد در شهر صدای بوق موتور، اتوموبیل و ریگشا ( سه چرخ موتوری یا دستی) هست. دهلی را تنها شهری دیدم که در آن بوق زدن نه تنها ممنوع نیست بلکه مستحسن نیز هست. پشت تعداد زیادی از خودروها نوشته شده است PLEASE HORN ( لظفاً بوق بزنید) ، گویا علت آن است که شخص پیاده غافلگیر نشود یا اتوموبیل جلویی بداند پشت سرش نقلیه دیگری وجود دارد. به دهلی کهنه اگر سر بزنید هند واقعی را آنجا می بینید. انسان و حیوان  و ماشین با هم در همزیستی به سر می برند. در میان این فقر و فاقه و دستفروشی های محقر که بساط خود را روی زمین پهن کرده اند، گران ترین جواهر فروشی ها هم وجود دارند. هیچ کس از دست دیگری عصبانی نیست. با آنکه فاصله طبقاتی در هند هراس انگیز است کینه اقتصادی کمتر احساس می شود. من خیال می کنم آنچه روح هندی را با همه کمبودهای زندگی در آرامش نسبی نگاه داشته نظام دموکراسی است. مردم احساس آزاد بودن دارند. امر و نهی حکومتی بر آنها سنگینی نمی کند بنابراین می توانند نداشته های خود را به آن ببخشند. در میان آن همه به هم ریختگی کسی به کسی کاری ندارد. پیاده از جلوی سواره خود را کنار نمی کشد و سواره از اینکه جلویش را سد کنند عصبانی نمی شود ولی همه در مقابل چراغ قرمز صبورند و صف می کشند.

دانشگاه جواهر لعل نهرو شاید بزرگ ترین باغ یا دانشگاه در جهان باشد. گویا 600 یا 800 هکتار . درخت های درهم برهم را به حال خود گذارده اند تا طبیعی به نظر آیند. هرگز در هیچ جای دیگری این همه گل کاغذی نمی بینید.

در موزه نهرو سه شعله آتش همواره روشن هستند: یکی به نام جواهر لعل نهرو، یکی به نام ایندیرا گاندی و دیگری به نام راجیو گاندی.

در سطح مملکتی و سیاست سعی شده است که اختلاف مذهبی به حداقل برسد. رئیس جمهور: مسلمان، نخست وزیر: هندو و وزیر خارجه: سیک

تاج محل : بیست سال طول کشیده است تا تاج را ساخته اند و بنای عشق است به مهندسی عیسی شیرازی. بنا حال و هوای اصفهان را باز می تاباند. زنی که این بنا به عشق او برپا گردید ، ممتاز محلّ، چهارده بچه آورد و در حالی که سی و نه سال بیشتر نداشت سر چهاردهمی بر سر زا رفت. مغولان در هند نظیر سلجوقیان در آسیای صغیر مروج زبان فارسی و تمدن ایران بودند. عجب که در دوره هایی بیگانه ها قدر زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را بیشتر از خود ایرانی ها دریافته اند و پاس داشته اند.

اندیشه هندو: با آنکه هندوها به ایزدان متعدد پای بندند ولی ایمان آنها متوجه یک پروردگار واحد است ، یک نیروی برتر که نظم کائنات در ید قدرت اوست ولی شباهتی به کردگار آیین  های توحیدی ندارد. نیکی کردن و پرهیز از بدی مهم ترین جوهر دین شان است.

آنها معتقدند که: کسانی که می گویند او را می شناسند به شناخت آنان نمی آیند بلکه به شناخت کسانی می آید که می گویند او را نشناختیم. شناخت در محدودیت می گنجد در حالی که او فراتر از محدودیت است.

در مقایسه با عرفان ایرانی به نظر می رسد که در تفکر هندو آسمان پایگاه نمایانی ندارد. هرچه می گذرد و نمی گذرد در گرداگرد زمین است.

خال بر پیشانی یا گونه برای این است که بگویند به این نقطه توجه کنید و سرمه بر چشم و سرخی بر لب نیز برای آنند که نظرها را به آن موضع خاص جلب کنند.

در هند نزدیک به دویست زبان وجود دارد. هاریجان ها ( ناپاک ها) اگر چه بعد از استقلال هند طبق قانون اساسی شهروند کامل محسوب می شوند ولی در نزد افکار عمومی فاقد پایگاه اجتماعی محسوب می شوند و در واقع انسان به حساب نمی آیند. پَست ترین و پر رنج ترین کارها بر عهده آن هاست. حتی اگر یک شهروند عادی در حق آنها جنایتی مرتکب شود در نظر عامه مستلزم کیفر نیست. زیرا که معتقدند هاریجان ها در گذشته های دور گناهانی کرده اند و اکنون به این روز افتاده اند تا مکافات شوند.

 

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

مدتی بود تو این فکر بودم که کتابی از استاد بزرگ محمدعلی اسلامی ندوشن بخوانم تا اینکه کتاب « گفتن نتوانیم نگفتن نتوانیم» به دستم رسید از انتشارات شرکت سهامی انتشار که شامل مقاله ها و نوشته های مختلف ایشان در سال های مختلف بوده است.

کتاب شامل سه بخش است: یک شامل نوشته هایی مربوط به اجتماع و فرد و رویدادهای اجتماعی زمانه . دوم شامل مقاله هایی پرمغز از ادب و فرهنگ و سوم مصاحبه های مختلفی که با ایشان شده است.

در ادامه به بخش هایی از نوشته ایشان با عنوان فرهنگ مشوش می پردازم که در سال 1394 نگارش شده است:

بزرگترین معضل جامعه ما این است که نمی دانیم جوانان و نوجوانان ما در آینده چه وضعی خواهند داشت. آینده کشور متکی به جوانان است نه هیچ سرمایه دیگری از جمله نفت. آینده کشور بسته به نوع تربیت جوانان و نوجوانان دارد اما آنها نه ورزش می کنند و نه ارزش وقت را می شناسند و نه به دنبال کسب معلومات هستند. امید هم در نسل جوان کم رفق است.

هنر یاد گرفتن و فکر کردن در بین جوانان ضعیف شده است و حتی از خوشگذرانی هم تعریف درستی ندارند.

انسان باید حق انسانیت خود را بجا بیاورد. یعنی با کار و تلاش به بشریت خدمت کند و نه اینکه فقط مانند یک مصرف کننده بیاید و برود.

آنچه نگران کننده است دو چیز است: یکی اینکه جوانان ما کمتر سوال دارند و کنجکاو هستند. دوم اینکه در دوران مدرسه عادت به فکر کردن در آنها رسوخ نکرده است. آنچه برای ایجاد شادابی جامعه لازم است اندیشه آزاد است. اندیشه آزاد از طریق مطالعه و بحث و گفتگو و برخورد عقاید ایجاد می شود.

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

امروز قصد دارم به آخرین نکته از کتاب ارزشمند  انسان بی نقص از مایکل سندل  بپردازم و آن جایگاه اخلاقی جنین از دیدگاه نویسنده می باشد:

مخالفان تاکید می کنند که نمی توان بین تشکیل نطفه و بزرگسالی خط دلبخواهی متصور شد که به ما بگوید فردیت چه زمانی آغاز می شود، ولی این استدلال قانع کننده نیست.

این که هر فردی زندگی خود را بصورت یک جنین آغاز کرده است ثابت نمی کند که جنین نیز یک فرد است. به این تشبیه توجه کنیم که درست است که هر درخت بلوطی زمانی دانه بوده ولی این موضوع ثابت نمی کند که دانه بلوط همان جایگاه درخت بلوط را دارد و با خوردن دانه بلوط توسط یک سنجاب همان قدر متاثر شویم که از شکسته شدن یک درخت بلوط به علت طوفان. تمایز میان افراد واقعی ( بالفعل) و افراد بالقوه از نظر اخلاقی مهم است.

مخالفان معتقدند اگر جنین یک فرد نیست پس دقیقاً چه وقت به فرد تبدیل می شود؟ این پرسشی نیست که بتوان به آن پاسخی دقیق داد.

مثلاً فرض کنیم که سوال شود یک توده گندم از چند دانه گندم تشکیل شده است و چندمین دانه گندم است که باعث می شود بعد از افزودن آن بتوان به توده گندم برسیم. واضح است که جواب مشخصی ندارد و این به آن معنا نیست که تفاوتی بین دانه گندم و توده گندم وجود ندارد.

مثالی دیگر: همه قبول دارند که به کسی که یک تار مو در سر دارد بتوان گفت طاس اما چه تعداد تار مو بین یک شخص طاس و یک شخص که دارای موهای پر پشتی است تمایز ایجاد می کند؟ باز هم می توان گفت که این بدان معنا نیست که تفاوتی بین طاسی و داشتن موهای پر پشت وجود ندارد.

معمای تعیین نقاطی در امتداد یک طیف به یونان باستان بر می گردد. سوفسطائیان با استفاده از استدلال توده سعی می کردند به این نتیجه برسند که دو کیفیت متفاوت در دو سوی یک طیف در واقع یک چیزند.

فرض کنید که در یک مرکز درمان ناباروری آتش سوزی شده است و می توانید یک دختر بچه پنج ساله یا یک سینی از بیست جنین منجمد شده را نجات دهید. آیا می توان انتخابی غیر از دختر بچه داشت؟

مدافعان باروری آزمایشگاهی به این نکته اشاره می کنند که میزان نابودی جنین در روش های کمکی کمتر از تولید مثل طبیعی است که در آن بیش از نیمی از تخمک های بارور شده یا کاشته نمی شوند و یا به علل دیگر از بین می روند. اگر از دست رفتن جنین ها در روند تولید مثل طبیعی از نظر اخلاقی معادل مرگ نوزاد باشد، آنگاه آبستنی را باید یک بحران سلامتی عمومی دانست که ابعادی همچون بیماری های فراگیر دارد.

از سوی دیگر گر چه با دیدگاهی که جنین را هم شأن انسان می داند مخالفت ورزیدم ولی معتقد نیستم که می توان با جنین ها همچون شیء رفتار کرد. برای اینکه جنین را سزاوار احترام بدانیم لازم نیست که آن را انسان بدانیم. فردیت تنها ضامن احترام نیست. اگر یک میلیاردر با افکار عجیب یکی از تابلوهای معروف ونگوک را بخرد و به عنوان کف پوش جلو در استفاده کند، حرمت شکنی کرده است نه به این دلیل که نقاشی را یک فرد می دانیم بلکه به این دلیل که یک اثر هنری بسیار با ارزش است و سزاوار ارزشی بیش از یک استفاده صرف می باشد. همچنین شخص بی مبالاتی که نام خود را بر تنه درختی حک می کند سزاوار سرزنش است چرا که درخت را یکی از شگفتی های طبیعت می دانیم. همچنین احترام به جنگل و درخت به این معنی نیست که نمی توان آن را برای استفاده انسان قطع کرد.

به عنوان یک نتیجه گیری معتقدم که مهندسی ژنتیک برای طراحی کودکان ، جلوه  نهایی غروری است که نشانه زوال دیدگاهی است که زندگی را موهبتی سزاوار احترام می داند. ولی پژوهش سلول های بنیادی برای درمان بیماری های طاقت فرسا، کاربرد شرافتمندانه نبوغ انسانی برای معالجات و ایفای نقش خود در مرمت دنیای موجود است.

 

  • مهرزاد نوشاد