مارک تواین:

فرقی میان کسی که کتاب نمی خواند با کسی که نمی تواند بخواند نیست.

مارک تواین:

فرقی میان کسی که کتاب نمی خواند با کسی که نمی تواند بخواند نیست.

بایگانی
  • ۰
  • ۰

امروز می خوام مطلبی دیگه از کتاب کج رفتاری ریچارد تیلر بنویسم.

ما پس از واقعیت فکر می کنیم از حتمیت نتیجه خبر داشتیم. پس از آنکه سناتور سیاه پوست و گمنام باراک اوباما در رقابت های درون حزبی دموکرات ها بر هیلاری کلینتون محبوب غلبه کرد، خیلی ها با خود فکر می کردند که احتمال این را از قبل می دادند. اینطور نبود. آنها در این لحظه جور دیگری به یاد می آورند.

انسان های عادی زمان و قوه فکری محدودی دارند در نتیجه آنها برای کمک به خود در امر قضاوت به قواعد سر انگشتی یا میان برها متوسل می شوند.

تابع ارزش:

شیب تابع سود کمتر از تابع زیان است. یعنی سود 100 دلاری و زیان 100 دلاری یکدیگر را خنثی نمی کنند یا به عبارتی مطلوبیتی که از  حصول 100 دلار احساس می کنیم بسیار کمتر از از خسرانی است  که از زیان 100 دلار احساس می کنیم. همچنین در این نمودار اثر  مالکیت نیز مشاهده می شود.

تابع ارزش

هزینه های هدر رفته:

جویس با دختر شش ساله اش سیندی بر سر اینکه او چه لباسی برای مدرسه بپوشد بگومگو داشت. سیندی نمی خواست لباس رسمی بپوشد فقط شلوارک. جویس اصرار می کرد که سیندی باید لباسی که قبل از آغاز مدرسه خریده است بپوشد. من وساطت کردم و توضیح دادم که پول پرداختی برای لباس ها هدر رفته است و پوشیدن لباس ها آن را زنده نمی کند. تا زمانی که پوشیدن شلوارک نیازی به خرید لباس جدید نداشته باشد اصرار به سیندی برای پوشیدن لباس های رسمی هیچ کمکی به وضعیت مالی شان نمی کند.

اثر مالکیت:

آدم ها به چیزهای در مالکیت خود در مقایسه با چیزهای قابل تملک که هنوز به مالکیت آنها در نیامده است، ارزش بسیار بالاتری قائل می شوند.

نیمی از افراد شرکت کننده در آزمون بطور تصادفی انتخاب شدند تا سه دلار دریافت کنند و نیم دیگر بلیط های قرعه کشی دریافت کردند. برنده قرعه کشی برنده 70دلار می شد. پس از گذر زمان و اینکه افراد کارهای دیگری انجام دادند به آنها این فرصت داده شد که با گروه مقابل داد و ستد کنند. یعنی افراد فاقد بلیط بتوانند با سه دلار بلیط قرعه کشی را خریداری کنند و همچنین بلیط داران بتوانند بلیطشان را به سه دلار بفروشند. توجه شود که سوال یکسانی از همه پرسیده شده است که آیا سه دلار را ترجیح می هند یا بلیط قرعه کشی را؟ برطبق نظریه اقتصاد نباید فرقی داشته باشد که افراد اول پول گرفته باشند یا بلیط قرعه کشی را اما نتایج، این پیش بینی را به وضوح رد کردند: 82 درصد از دارندگان بلیط قرعه کشی تمایل به حفظ بلیط خود را داشتند و 62 درصد دارندگان پول نیز مایل به خرید بلیط نبودند. حتی وقتی تخصیص های اولیه به طور تصادفی انجام شده باشد

این دو حالت را درنظر بگیرید:

  1. کمبودی برای مدل پرطرفدار یک خودرور پیش آمده است و مشتریان باید دو ماه برای تحویل آن صبر نمایند. توزیع کننده قبلاً این خودروها را به قیمت مصوب می فروخت. حالا توزیع کننده این مدل را 200 دلار بیش از قیمت مصوب می فروشد.        قابل قبول:  29 درصد       غیر منصفانه: 71درصد
  2. کمبودی برای مدل پرطرفدار یک خودرو پیش آمده است و مشتریان باید دو ماه برای تحویل آن منتظر بمانند. توزیع کننده قبلاً این نوع از خودروها را 200 دلار زیر قیمت مصوب می فروخت. حالا توزیع کننده این مدل را فقط به قیمت مصوب می فروشد.   قابل قبول:  58 درصد    غیر منصفانه: 42 درصد

نتیجه این پژوهش این است که ادراک از انصاف با اثر مالکیت رابطه دارد. هم خریداران و هم فروشندگان خود را نسبت به شرایطی که از داد و ستد که به آن خو گرفته اند محق می دانند و هرگونه تخریب آن را زیان می شمارند.

بازی های انصاف:

بازی دیکتاتور: چنین است که شما فرصت دارید 20 دلار را بین خود و نفر دیگری تقسیم کنید. دو گزینه پیش رویتان است می توانید 18 دلار برای خود بردارید و 2 دلار به نفر دیگر بدهید و یا 20 دلار را بطور مساوی بین خود و دیگری تقسیم کنید.

بیش از اینکه نتیجه این بازی مهم باشد نتیجه بازی دوم که بازی تنبیه می نامیم مهم است.

بازی تنبیه: چنین است که شما دو نفر پیش رویتان است که در بازی دیکتاتور شرکت کرده اند. نفر الف گزینه مساوی در بازی دیکتاتور را برگزیده است و نفر ب گزینه 18 به 2 را. حال دو انتخاب دارید اینکه 10 دلار را بطور مساوی با نفر الف سهیم شوید و یا 12 دلار را با نفر ب.

81 درصد افراد تصمیم گرفتند 10 دلار را با نفر باانصاف الف تقسیم کنند نه 12 دلار را با نفر بی انصاف ب. آدم ها از پیشنهاد های غیر منصفانه بیزارند و برای تنبیه صاحبان آن پیشنهاد ها حاضرند ضربه مالی بخورند.

تلنگر:

یک سری ابتکاراتی می توان در نظر گرفت که با حداقل هزینه نتیجه ای ملموس حاصل کند. از جمله مثال های زیر که در کتاب تلنگر( همچنین سُقُلمه نیز ترجمه شده است) بدان اشاره شده است:

  1. در فرودگاه بین المللی شهر آمستردام چند نابغه ابتکاری به خرج دادند تا از آلودگی پیرامون آبریزگاه هنگام استفاده سرپایی جلوگیری کنند. آنها تصویر سیاه مگسی را در حول دریچه تخلیه آبریزگاه کشیدند. مدیریت فرودگاه گزارش کرد که این عمل تا 80 درصد از ادرارپاشی را کاهش داده است.
  2. «جان تی یرنی» ستون نویس مجله نیویورک تایمز در مورد ترغیب اینکه مردم پیش از طوفان به ارتفاعات بروند پیشنهادی داشت و آن پیشنهاد چنین بود که یک ماژیک به مردم داده شود و از آنها خواسته شود تا شماره تامین اجتماعی خود را روی بدنشان بنویسند تا تشخیص هویت قربانی ها بعد از طوفان آسانتر گردد. چه ایده قشنگی.
  3. اگر میز سالاد در مکانی چشم نواز کافه تریا گذاشته شود( همانطور که در دانشگاه شیکاگو انجام شده است) به نظرم نیازی به نصب این علامت نباشد که هدف تلنگر زدن به شما برای اینکه سالاد را به برگر ترجیح دهید.
  4. به نیمی از والدین دانش آموزان قبل از یک آزمون مهم ریاضی پنج روز قبل، دو روز قبل، و یک روز قبل پیامی فرستاده شد که دانش آموزان امتحان مهمی در پیش دارد. نیم دیگر والدین پیامی دریافت نکردند. پژوهشگران این رویکرد را «اطلاع رسانی پیشاپیش» نامیدند. عملکرد دانش آموزانی که والدین آنها پیام دریافت کرده بودند به اندازه یک ماه حضور بیشتر در مدرسه ارتقا یافته بود. همچنین یک نتیجه دیگر این آزمون این بود که اثربخشی تلنگرها در گرو سری بودن آنها نیست.
  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

ریچارد تیلر

ریچارد تیلر اقتصاددان 74 ساله آمریکایی است که به علت پژوهش هایش که منتهی به معرفی رشته ای به نام اقتصاد رفتاری شده است برنده جایزه نوبل افتصاد در سال 2017 شده است. آکادمی علوم سلطنتی سوئد در مورد این انتخاب تصریح کرد که: «مشارکتهای او باعث ایجاد یک پل بین تحلیل‌های اقتصادی و روانشناختی تصمیم‌گیری فردی شده‌است».

خودش می گوید که دانشجوی چندان درخشانی نبوده است و استاد راهنمای پایان نامه اش « شروین روزن» نظرش را درمورد کیفیت دانشجویی اش چنین توصیف کرده است: « انتظار چندانی ازش نداشتیم»

اقتصاد رفتاری به عنوان شاخه رو به رشدی از علم اقتصاد رشته متفاوتی نیست اما این نوع اقتصاد با تزریقات قوی از روانشناسی و سایر علوم اجتماعی به انجام می رسد. دروس علم اقتصاد بینش های زیادی درباره رفتار انسان های اقتصادی به دانشجوها می دهد، اما آنها درنمی یابند که دنیایی از انسان های عادی زندگی می کنند.

اگر رفتار انسان ها قرار باشد بر اساس مدل های کلاسیک اقتصادی قضاوت شود آنگاه باید بپذیریم که بسیاری از مردم دچار کج رفتاری هستند.

کتابی که من خواندم با ترجمه دکتر بهنام شهائی است که با چاپ زیبایی از نشر مهربان کار شده است. ترجمه کتاب به نظرم می توانست بسیار بهتر از این باشد البته این نظرم به عنوان یک خواننده مبتدی است که هیچ گونه اطلاعاتی از مباحث اقتصادی ندارد. در کل حدود دو سوم کتاب خواندنش دشوار بود، یک سوم کتاب قابل فهم و یک سوم دیگر جذاب بود. همچنین کتابی دیگر از ریچارد تیلر بنام سُقُلمه وجود دارد -که قبل از  کتاب کج رفتاری نوشته است- که در کتابخانه ام دارد و سرفرصت شاید بخوانمش.

در ادامه به نکاتی از کتاب که بنظرم قابل توجه بودند اشاره می کنم:

چه کارهایی انسان های عادی انجام می دهند که با مدل انتخاب عقلایی اقتصاددان ها همخوانی ندارد؟

  1. من و جفری به طریقی دو بلیط رایگان یک مسابقه بسکتبال حرفه ای را خریده ایم. محل مسابقه در حالت عادی یک ساعت و نیم با منزل ما فاصله دارد. روز مسابقه کولاک شدیدی می وزد. ما تصمیم می گیریم که نرویم ولی جفری یادآوری می کند که اگر بلیط ها را گران خریده بودیم کولاک جلودارمان نمی شد و هرطور شده به تماشای بازی می رفتیم.
  2. استنلی چمن های جلوی خانه اش را در پایان هر هفته کوتاه می کند از او پرسیدم چرا کسی را برای چمن زنی به خدمت نمی گیرد. استنلی نمی خواهد ده دلار بپردازد. از او پرسیدم آیا چمن خانه همسایه اش را در ازای بیست دلار کوتاه می کند. استنلی جواب داد: نه، البته که نه.
  3. لینا در صدد خرید رادیوی ساعت دار به قیمت 45 دلار است. در لحظه خرید کارمند فروشگاه می گوید همین رادیو در شعبه جدید فروشگاه با فاصله ده دقیقه ای به مناسبت حراج افتتاحیه به قیمت 35 دلار فروخته می شود. آیا او برای خرید رادیوی مورد نظر به آن فروشگاه می رود؟
  4. لینا در خرید مجزایی در حال خرید یک دستگاه تلوزیون به قیمت 495 دلار می باشد. بار دیگر کارمند فروشگاه به او خبر می دهد همین مدل در فروشگاه دیگری با فاصله ده دقیقه ای به قیمت 485 دلار فروخته می شود. همان سوال اما با پاسخ متفاوت.
  5. «ریچارد روزت» استاد اقتصاد جمع کننده شراب های کهنه است. او بطری هایی در انباری خانه اش دارد که سال ها پیش ده دلار خریده است و اکنون هرکدام بیش از یکصد دلار می ارزد. روزت گاهی یکی از آن بطری ها را می نوشد اما هرگز خرید آنها را به ذهن خود راه نمی دهد. چنین چیزی در دنیای انسان های اقتصادی منطقی نیست. اگر او حاضر به نوشیدن بطری ای است که می توانست یکصد دلار بفروشد پس نوشیدن آن باید بیش از صد دلار بیَرزد اما از سوی دیگر او حاضر به خرید چنین بطری ای نیست.

 

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

افسون ریاضیات

 

یکی از کتاب هایی که از نمایشگاه کتاب امسال خریدم کتاب افسون ریاضیات اثری از خانم تئونی پاپاس با ترجمه آقای عباس علی کتیرایی انتشارات مازیار بود. ترجمه کتاب خوب بود. بخش هایی از کتاب به نظرم ثقیل آمدند ولی بخش هایی دیگر از کتاب بسیار جالب بودند.

 پاپاس دانش آموخته دانشگاه های برکلی و استنفورد می باشد و در سال 2000 جایزه دانشگاه برکلی را دریافت کرده است.

در یکی از مطالب اولیه در کتاب اشاره ای به علت اوج گرفتن هواپیما و تاثیر انحنای بال هواپیما بر آن دارد:

سطح بالای بال منحنی است و این انحنا سرعت هوا را افزایش می دهد. بنابراین فشار هوایی که از روی بال می گذرد کاهش می یابد. در نتیجه فشار بیشتر هوا در زیر بال نسبت به بالای بال باعث نیروی رو به بالا و اوج گرفتن هواپیما می شود.

زاویه بال نسبت به جریان هوایی که به آن وارد می شود زاویه حمله نامیده می شود. اگر این زاویه بیش از  15 درجه شود ممکن است نیروی بالارونده ناگهان حذف شود و هواپیما شروع به سقوط کند. زاویه ای که این اتفاق می افتد، زاویه واماندگی نامیده می شود.

در آینده به بخش های جذاب دیگری از این کتاب اشاره می کنم.

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

 

کتاب  در جستجوی طبیعت از ادوارد ویلسون را اخیراً به اتمام رساندم و قصد دارم به عنوان آخرین مطلب از این کتاب اشاره ای به نکات پراکنده در فصول مختلف کتاب کنم.

گذشته از انسان، در میان پستانداران شمپانزه ها از همه فداکارترند. شمپانزه ها معمولاً گیاه خوارند. شمپانزه ها اقدام به فرزند خواندگی نیز می کنند. شمپانزه ها نزدیک ترین خویشاوندان زنده ما هستند.

ظاهراً انسان یکی از گونه های مهاجم است. اما ما به هیچ وجه مهاجم ترین جانور نیستیم. پژوهش های اخیری که درباره کفتارها ، شیرها و میمون های لانگور انجام شده آشکار ساخته اند که در شرایط طبیعی این جانوران اقدام به نبردهای مرگبار، بچه کشی و حتی همنوع خواری در مقیاسی می زنند که به مراتب بالاتر از چیزی است که در انسان ها یافته می شود.

اگر حیات هوشمند روی سیاره های دیگر وجود داشته باشند ( اجماع دانشمندان آن است که وجود دارد، آن هم به فراوانی) نمی توان انتظار داشت آدم سان و پستان دار باشد.

انسان موجودی بسیار صوتی- تصویری است و در مقایسه با اکثر گونه های جانوری بسیار کم به بویایی و چشایی وابسته است. در زبان های گوناگون در سراسر جهان دو سوم تا سه چهارم از تمام واژه هایی که در مورد حواس به کار  می روند شنوایی و بینایی را توصیف می کنند، در حالی که واژه های مختص توصیف بویایی و چشایی یک دهم یا کمترند.

تا به امروز نزدیک به یک و نیم میلیون از جانداران نام گذاری شده اند، اما تعداد واقعی به احتمال زیاد  چیزی بین 10 تا 100 میلیون است. تعداد گونه های روی زمین با سرعتی معادل صد تا هزار برابر دوران پیش از انسان رو به کاهش است. بشر از دوران پیش از تاریخ تا زمان کنونی حدود 20 درصد از گونه ها را نابود کرده است. ظرف سی سال آینده 20 درصد از گونه های زمین یا بیشتر در نتیجه اقدامات بشر نابود خواهد شد.

مقدار سازمان یافتگی و پیچیدگی موجود در یک مشت خاک بیشتر از چیزی است که روی سطح تمام سیاره های دیگر روی هم وجود دارد.

تمام جانداران از جمله گیاهان گلدار، حشرات و خود انسان تصور می شود از یک جمعیت نیاکانی نسب گرفته باشند که یک و هشت میلیارد سال پیش می زیسته اند.

وقتی مساحت زیستگاه به یک دهم پوشش اولیه اش می رسد، تعداد گونه هایش نیز به نصف کاهش می یابد؛ یعنی 50 درصد انقراض نهایی در نتیجه 90 درصد کاهش مساحت.

میانگین عمر یک گونه و زادگان آن در دوره های زمین شناختی  بین یک تا 10 میلیون سال است.

حرکت روی دو پا و آزاد و رها بودن دست ها سبب شد که این اشکال نیاکانی کاملا مناسب زندگی در زمین باز باشند، جایی که در آن می توانستند از وفور میوه ها، ریشه های زیرزمینی و گوشت جانوران بهره مند شوند

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

مجدداً قصد دارم نگاهی به فصل بی مهرگان از کتاب در جستجوی طبیعت از ادوارد ویلسون کنم.

تعداد انواع بی مهرگان بسیار بیشتر از مهره داران است.

ما با قطعیت نمی دانیم چرا بی مهرگان این همه متنوع اند؛ یک عقیده رایج آن است که ویژگی کلیدی در تنوع آنها و اندازه کوچک شان است. علت احتمالی دیگر قدمت بیشتر این جانوران کوچک است که به آنها زمان بیشتری برای کاوش در محیط داده است. نخستین بی مهرگان دست کم 600 میلیون سال پیش پدید آمدند در حالی که مهره داران حدود 500 میلیون سال پیش بر صحنه ظاهر شده اند. ما در واقع به دنیایی نگاه می کنیم که عمدتاً متعلق به بی مهرگان است. تصور رایج اما اشتباهی است که مهره داران همه کاره جهان هستند در حالی که در بیشتر بخش های جهان این بی مهرگان هستند که همه کاره اند. برای مثال در آمریکای مرکزی و جنوبی مصرف کنندگان اصلی گیاهان نه گوزن ها, جوندگان و یا پرندگان هستند بلکه مورچه های برگ بُر هستند.

حقیقت این است که ما به بی مهرگان نیازمندیم اما آنها نیازی به ما ندارند. اگر انسان همین فردا از صحنه روزگار محو شود, جهان با کمترین تغییر به راه خود خواهد رفت. اما اگر بی مهرگان ناپدید شوند بعید است که گونه انسان، ماهی ها، پرندگان و پستانداران بتواند بیش از چند ماه دوام بیاورد و ظرف چند دهه جهان به وضعیت یک میلیارد سال پیش باز خواهد گشت که عمدتاً از باکتری ها، جلبک ها و چند گیاه پرسلولی بسیار ساده تشکیل شده بود.

وقتی دو دستتان را کاسه کنید و تقریباً از هرجای زمین، جز بی آب و علف ترین بیابان ها، خاک بردارید هزاران جانور بی مهره، چه قابل روئیت با چشم و چه در اندازه های میکروسکوپی، در آن خواهید یافت.

اگر انسان اینقدر شیفته جثه نبود، مورچه به نظرش از کرگدن جالب تر می آمد.

بر حفاظت از بی مهرگان باید تاکید دوباره ای صورت گیرد. فراوانی و تنوع حیرت انگیز آنها نباید سبب شود فکر کنیم که آنها فناناپذیرند. بلکه درست برعکس گونه های آنها نیز به اندازه گونه های پرندگان و پستانداران در برابر انقراض ناشی از مداخله انسان آسیب پذیرند.

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

در ادامه مطالبی که از کتاب در جستجوی طبیعت از ادوارد ویلسون نوشتم امروز نگاهی به فصل مورچه ها می کنم:

در ادامه مطالبی که از کتاب در جستجوی طبیعت از ادوارد ویلسون نوشتم امروز نگاهی به فصل مورچه ها می کنم:

پرسشی که اکثر اوقات درباره مورچه ها از من پرسیده می شود این است که با مورچه های درون آشپزخانه ام چه کنم؟ و پاسخ من همیشه همان است:« مراقب باشید پایتان را روی آنها نگذارید». مراقب زندگی های کوچک باشید.

دودمانی تکاملی که سرانجام به پیدایش مورچه ها و سایر حشرات انجامید بیش از 600 میلیون سال پیش از دودمان منتهی به انسان جدا شد.

در حال حاضر حدود 12500 گونه توصیف شده از مورچه ها وجود دارد. مورچه ها جانداران کوچک جثه غالب سیاره زمین هستند؛ یعنی از نظر جثه حد واسط میان باکتری ها و فیل ها هستند. برآورد حدودی من آن است که در هر لحظه حدود 1015  یا یک میلیون میلیارد مورچه در جهان وجود دارد. وزن مورچه ها به تنهایی چهار برابر تمام پرندگان ، دوزیستان و پستانداران روی هم است. مورچه ها و موریانه ها اجتماعی ترین جانداران جهان هستند.

چگونه مورچه ها توانستند برای دوره ای 50 برابر طولانی تر از کل تاریخ انسان و نیاکان بلافصلشان در اوج قدرت باقی بمانند؟

مورچه ها و حشرات اجتماعی دیگر به این دلیل غالب هستند که سازمان اجتماعی شان در رقابت با حشرات تک زی دیگر به آنها برتری می دهد. آنها به واسطه اتحاد نزدیک با مادر مشترکشان یعنی ملکه، می توانند نسبت به حشرات تک زی، ریسک های بسیار بزرگتری را بپذیرند.

در هر کلنی تنها یک ملکه مادر وجود دارد و دخترانش به او رسیدگی می کنند. این کلنی جامعه تمام ماده است.

یکی از تفاوت های اساسی میان جوامع انسانی و مورچه ها آن است که انسان ها مردان جوانشان را به جنگ می فرستند اما موچه ها زن های پیرشان را. تفاوت دیگر آنست که ما عمدتاً از طریق بینایی و شنوایی راهمان را پیدا می کنیم و با همدیگر ارتباط برقرار می کنیم اما مورچه ها عمدتاً از طریق چشایی و بویایی این کار را می کنند.

مغز یک مورچه کارگر دارای حدود یک میلیون سلول عصبی است و مغز یک انسان بالغ که یک میلیون برابر سنگین تر از مورچه است از 100 میلیارد سلول عصبی تشکیل شده است. بنابراین  حشرات ماهیتاَ بدلیل شرایط جسمانی شان نمی توانند خیلی باهوش باشند و برای اداره کلنی شان باید به سیستم های هدایت خودکاری همچون اشتراک یکنواخت غذا متکی باشند. در یک کلنی مورچه هیچ کس برای همه تصمیم گیری نمی کند حتی ملکه.

در مقایسه با مورچه ها که قتل و ترور، زد و خوردهای اتفاقی و جنگ های منظم سازمان یافته کسب و کارشان است، انسان را چیزی جز موجودی آرام و صلح جو نمی توان بشمار آورد.

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

نگاهی به کوسه ها از کتاب در جستجوی طبیعت از ادوارد ویلسون:

سفره ماهی ها خویشاوندان نزدیک کوسه ها هستند.

ببرکوسه: معروف به سطل زباله دریاست. اغلب در بندرگاه های انباشته از زباله گشت می زند و تقریباً هر چیز که دارای پروتئین جانوری باشد و شاید همه چیز را می خورد. در معده نمونه های صید شده از این کوسه ها، ماهی، چکمه، قوطی، کیسه سیب زمینی، زغال، سگ و حتی بخش هایی از بدن انسان یافت شده است.

کوسه کوتوله خاردار: کوچک ترین کوسه هاست و طول آن حداکثر به 30 سانتی متر می رسد.

نهنگ کوسه: بزرگترین ماهی جهان است. نهنگ کوسه هایی به طول بیش از 18 متر و وزن بیش از 10 تن نیز گزارش شده اند. اما با این جثه بزرگ تهدیدی برای انسان نیستند.

گاو کوسه ها: وزنشان به بیش از 200 کیلو گرم می رسد و تغذیه از انواع کوسه های کوچکتر را ترجیح می دهند.

کوسه سفید بزرگ: با فاصله زیاد بزرگترین ماهی گوشت خوار روی زمین است. طول بدنش به بیش از 6 متر و وزنش بیش از 3 تن است.

کوسه ها بیش از 400 میلیون سال پیش حضور داشته اند و بنابراین از هرچیزی که بتوان انسان نامید بیش از 100 بار قدیمی ترند.

حدود 350 گونه کوسه وجود دارد.

تنوع از رقابت میان اعضای گونه ها می کاهد و امکان می دهد که تعداد بیشتری از گونه ها برای دوره های طولانی با هم زندگی کنند بدون آنکه منقرض شوند.

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

مار

نگاهی به فصل مار از کتاب در جست و جوی طبیعت از ادوارد ویلسون می کنم. نکات جالب و آموزنده ای داشت.

علوم تجربی و علوم انسانی, زیست شناسی و فرهنگ در پدیده مار به شکل حیرت انگیزی به هم می رسند.

انسان ترسی ذاتی از مار دارد؛ یا اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم ، گرایشی ذاتی به یادگیری سریع و آسان چنین ترسی پس  از پنج سالگی دارد.

حیات از هر نوعی که باشد بی اندازه جالب تر از تقریباً هر نوع ماده بی جانی است که بتوان تصور کرد.

هیچ کس که از عقل سلیم برخوردار باشد یک کپه برگ مرده را به درختی که برگ ها از آن افتاده اند را ترجیح نخواهد داد. اما این چیزی که چنین پیوند نزدیکی میان ما و موجودات زنده برقرار می کند دقیقاً چیست؟

در میان ویژگی های زیست گرایانه شاید عجیب تر از همه ترس و احترام ما نسبت به مار باشد.

البته محدودیت هایی برای فراوانی و تراکم جمعیتی مارها وجود دارد. از آنجا که مارها از قورباغه، موش، مار  و جانوران دیگری در همین طیف اندازه تغذیه می کنند، لزوماً از طعمه هایشان کمیاب ترند.

این ایده که بی زاری از مار در خویشاوندان انسان ذاتی است در پژوهش هایی که درباره مکاک های رزوس همان میمون های قهوه ای درشت جثه هند و کشورهای آسیایی اطراف آن، انجام شده تایید می شود. وقتی افراد بالغ این میمون ماری از هر نوع را می بینند، با واکنش ترس کلی مختص گونه خود به آن عکس العمل نشان می دهند.

عجالتاً فرض کنید که بیزاری از مار دست کم در بعضی انواع نخستی های غیر انسان مبنای وراثتی دارد. احتمالی که بی درنگ به دنبال آن مطرح می شود آن  است که این ویژگی از طریق انتخاب طبیعی، تکامل یافته است. به عبارت دیگر، افرادی که چنین واکنشی را نشان می دهند فرزندان بیشتری از خود بجای می گذارند، در نتیجه گرایش به یادگیری ترس به سرعت در جمعیت انتشار می یابد.

شمپانزه ها تصور می شود با پیش انسان ها نیای مشترکی داشته باشند که همین پنج میلیون سال پیش می زیست. شمپانزه هایی که در آزمایشگاه بزرگ شده اند در حضور مار بیمناک می شوند حتی اگر تجربه قبلی در این مورد نداشته باشند و این واکنش در طول دوره نوجوانی بتدریج مشخص تر می شود. این یک ویژگی جالب است، زیرا انسان نیز کما بیش از همین زنجیره رشد می گذرد. کودکان زیر پنج سال با مشاهده مار هیچ اضطراب خاصی احساس نمی کنند اما با افزاش سن به تدریج محتاط تر می شوند. تنها یکی دو تجربه نا مطبوع می تواند ترسی عمیق و دائمی از مار در کودکان ایجاد کند. این الگو در تکوین فردی انسان اگر بی همتا نباشد، غیر عادی است. سایر ترس های رایج به ویژه از غریبه ها، تاریکی و صداهای بلند پس از هفت سالگی رو به کاهش می گذارند. اما درست برعکس تمایل به پرهیز از مار به تدریج با گذشت زمان قوی تر می شود.

به جز جنوبگان تمام قاره ها مارهای سمی دارند. در مناطق پهناور آسیا و آفریقا نرخ مرگ و میر ناشی از مارگزیدگی 5 نفر در هر 100 هزار نفر در سال یا بیشتر است. رکورد منطقه ای در دست استانی در برمه است جایی که در آن نرخ تلفات به 37 نفر در هر 100 هزار نفر در سال می رسد.

حتی مردم ایرلند که به لطف آخرین یخبندان پلئیستوسن یکی از معدود کشورهای جهان فاقد مار هستند، نمادها و سنت های کلیدی مار را از فرهنگ های اروپایی دیگر وارد کرده و ترس از مار را در فرهنگ و ادبیات خود حفظ کرده اند.

مصریان باستان دست کم 13 خدای مار را می پرستیدند که به امور گوناگون از سلامتی و باروری گرفته تا رویش گیاهان رسیدگی می کردند.

دو مار به هم پیچیده «عصای چاوش» را می سازند، که نخست به عنوان پیام آور خدایان بود، سپس به امان نامه عبور سفیران . پیک ها تبدیل شد و سرانجام به عنوان نشان جهانی حرفه پزشکی به کار رفت( که البته گاهی با عصای آسکلپیوس خدای یونانی پزشکی که تنها یک مار به دور آن پیچیده است اشتباه گرفته می شود).

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

 

یکی از کتاب هایی که امسال از نمایشگاه کتاب تهران ( اردیبهشت 1398) خریدم کتاب در جست و جوی طبیعت از ادوارد ویلسون با ترجمه ای عالی از کاوه فیض اللهی بود. فرصتی دست داد تا در لابه لای کارها، شروع به خواندن این کتاب کنم. هنوز تمام نکردم. یک دلیلش این بود که زمان زیادی نتونستم برای خواندن این کتاب بزارم. همچنین به دلیل اینکه خواندن این کتاب به دلیل دافعه ذاتی که هنگام خواندن چنین کتاب های جدیی با آن روبرو می شویم، به کندی پیش می رود. ولی در مجموع وقتی به عقب نگاه می کنم می بینم واقعاً ارزش خواندن را داشته و بقول هلن فیشر نویسنده کتاب آناتومی عشق و جنس اول «احساس می کنم کسی رازهایش را با من در میان گذاشته است». این کتاب در سال 1996 سال بازنشستگی ویلسون از دانشگاه هاروارد نوشته شده است.

ناتالی انجی یر از مجله ساینس و نویسنده کتاب دلبری دیوها در وصف این کتاب گفته: « جشنواره ای از ایده ها درباره مورچه ها، مارها، کوسه ها و طبیعت انسان متعالی و وحشی و نیاز عمیق ما به وحش»

دیوید کوآمن نویسنده آواز دودو و غول خدا هم در باره این کتاب گفته: « این اثر نشان داده است که چرا ما غیر دانشمندها باید از داشتن صدای او ممنون باشیم».

نقل از کتاب: « ادوارد ویلسون زیست شناس و طبیعی دان 88 ساله آمریکایی یکی از بزرگ ترین نظریه پردازان تکامل در جهان است. او استاد بازنشته دانشگاه هاروارد و برنده جایزه های متعددی[ از جمله دو جایزه پولیتزر] است. دوران کودکی ویلسون در جنوب آمریکا به جمع آوری مارها و حشرات در جنگل ها و مرداب ها تاثیری جاودانه بر کار و زندگی اش داشته است. ویلسون شاید بیش از هر دانشمند دیگری، جانوران را در زیستگاه طبیعی شان زیر نظر گرفته است.

ویلسون مورچه شناس است و بیش از 3 درصد (%3.6) از تنوع مورچه های جهان توسط او توصیف شده است.»

در آینده قسمت هایی از این کتاب را خواهم نوشت.

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

میلان کوندرا

میلان کوندرا متولد 1929 چکسلواکی که به علت مشکلات سیاسی از سال 1975 ساکن فرانسه و از سال 1981 به تابعیت فرانسه درآمده است. وی آثار جدیدش یعنی از سال 1990 به بعد با رمان جاودانگی را به زبان فرانسوی پدید آورده است.

رمان هویتِ وی در سال 1998 منتشر شده است و یکی از کوتاه ترین رمان های او محسوب می شود. چاپ بیست و سوم این کتاب را اخیراً با ترجمه ای خوب و روان از آقای دکتر پرویز همایون فر خواندم. در پشت جلد کتاب تحسین استاد سیمین دانشور در تجلیل از این کتاب و ترجمه آن نیز قید شده است. با اینکه قسمت هایی از کتاب برایم مبهم بودند ولی ارزش خواندن را داشت.

میلان کوندرا بر این باور است که رمان می تواند انسان را در راه رسیدن به بلوغ و کمال یاری دهد و جهان زندگی را روشنایی بخشد. وی با اشاره به نظر متفکر اتریشی «هرمن بروخ» می گوید: رمانی که جزء ناشناخته ای از هستی را کشف نکند، غیر اخلاقی است. شناخت، یگانه اخلاق رمان است.»

به مناسبت انتشار رمان هویت، وی گفته بود که هر رمان نویس باید از دو فرمان اطاعت کند؛ نخست فقط آن چیزی را بگوید که تاکنون نگفته است؛ دوم آن که همواره در جستجوی شکل و قالبی نو باشد.

کوندرا خواهان آن است که زبانش ساده، دقیق و شفاف باشد و همچنین رمان باید در بخش های تفکرآمیزش، گهگاه به نغمه و ترانه تبدیل شود.

دو شخصیت اصلی داستان خانم شانتال و همسرش آقای ژان مارک هستند. شانتال بعد از فوت فرزند پنج ساله اش مسیر زندگی اش دچار دگرگونی شده از شوهرش جدا شده و با ژان مارک یک زندگی عاشقانه را شروع می کند. تا اینکه روزی شانتال می گوید« مردها دیگر برای دیدن من سر بر نمی گردانند». این گفته احساسی منفی و حسادت آمیز در ژان مارک بر می انگیزد اما در نهایت عشق چیره شده و احساس می کند که شانتال سخن از پیری می گوید و این گفته او ناشی از اندوه پیری است و باید کاری برای وی انجام دهد. بنابراین تصمیم می گیرد که نامه هایی عاشقانه از فردی گمنام خطاب به شانتال بنویسد:« من همچون جاسوسی شما را دنبال می کنم، شما زیبا هستید خیلی زیبا» و این نامه نگاری را چندین روز ادامه می دهد. این نامه ها شانتال را دگرگون می کنند و شور و شوق جوانی را برمی گرداند. این رفتار شانتال، ژان مارک را دچار بدبینی نسبت به  هویت شانتال می کند و احساس می کند که شاید شانتال آن زنی نباشد که دوستش می دارد.

در مقابل هنگامی که شانتال از منشاء نامه ها مطلع می شود رفتار ژان مارک را «جاسوس بازی» می پندارد و نسبت به همسرش دچار بدبینی می شود بنابراین ژان مارک را ترک می کند. در این جا نکته ای که برایم جالب بود چنین بود که حتی در اوج بدبینی، دو طرف هرگز رودررو به پرخاش گری نپرداختند و هنگامی که شانتال تصمیم به ترک ژان مارک می گیرد وانمود می کند که برای ماموریتی اداری به لندن بایستی برود و این درحالی است که ژان مارک واقف به  تصمیم درونی شانتال می باشد. ژان مارک توان دور ماندن از شانتال را ندارد بنابراین در خفا ژان مارک را دنبال می کند تا اینکه چند اتفاق مبهم! در چند مکان مبهم! رخ می دهد و ژان مارک، شانتال را از یک خواب یا رویا خارج می کند.

در پایان رمان شانتال به همسرش می گوید:« دیگر نگاهم را از تو بر نخواهم داشت و بی وقفه به تو نگاه خواهم کرد. وقتی که چشمم پیاپی مژه می زند می ترسم؛ از این می ترسم که در لحظه ای که نگاهم خاموش می شود، ماری، موشی، مرد دیگری جای تو را بگیرد.»

  • مهرزاد نوشاد