مارک تواین:

فرقی میان کسی که کتاب نمی خواند با کسی که نمی تواند بخواند نیست.

مارک تواین:

فرقی میان کسی که کتاب نمی خواند با کسی که نمی تواند بخواند نیست.

۲ مطلب در شهریور ۱۴۰۳ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

اخیراَ کتاب « ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما» از استاد گرانقدر دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی خواندم. کتابی خلاصه و پرمحتوا که نگاهی به پانصد سال اخیر ادبیات فارسی داشته است. البته کتاب سال ها پیش به زبان انگلیسی برای دانشجویان انگلیسی زبان نوشته شده است و در اواخر دهه هفتاد شمسی توسط استاد حجت الله اصیل به فارسی برگردان شده است و توسط نشر نی منتشر شده است.

محمدرضا شفیعی کدکنی  با تخلص م.سرشک در سال 1318 در خانواده ای اهل فضل در کدکن از توابع تربیت حیدریه در خراسان به دنیا آمد. وی هرگز به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود آ میرزا محمد و محمد تقی ادیب نیشابوری از نزدیکانش به فراگیری زبان و ادب عرب پرداخت. وی تا پایان مراحل خارج فقه را نزد سید محمد هادی میلانی خواند. از دانشگاه فردوسی مشهد مدرک کارشناسی در رشته زبان و ادبیات فارسی را گرفت و همچنین دکتری همین رشته را از دانشگاه تهران گرفت. از سال 1348 استاد دانشگاه تهران شده است. استاد بدیع الزمان فروزانفر در برگه استخدام وی نوشته بود: « احترامی است به فضیلت»

در ادامه به گزیده هایی از این کتاب اشاره می کنم:

چهره های استثنایی ادب فارسی عبارتند از: فردوسی، خیام، سنایی، عطار، مولوی، نظامی، خاقانی، سعدی و حافظ

آنان که جامی را خاتم الشعرا نامیده اند مرتکب اشتباهی بزرگ شده اند. شاید درست این باشد که چنین عبارتی را برای حافظ بکار ببریم چنانکه می گویند عصر زرین شعر فارسی با مرگ حافظ به سر آمد، چرا که بعد از حافظ هیچ شاعری هم تراز او پدید نیامده است. اما شاعران بسیاری داشته ایم که بزرگ تر از جامی بوده اند . با هر معیاری صائب بسیار بزرگ تر از جامی است و در روزگار ما بهار به هیچ رو مقامی فروتر از جامی ندارد.

نورالدین عبدالرحمان جامی ( 817- 898 هجری قمری) در جام خراسان به دنیا آمد و در هرات از دنیا رفت. او در هرات به مقام والای ادبی، دینی، عرفانی رسید. بی شک جامی در فضل و شمار آثار علمی در روزگار خود بی همتا بود.

 

  • مهرزاد نوشاد
  • ۰
  • ۰

در ستایش بطالت

اخیراً یه کتاب کوچکی از برتراند راسل خواندم با عنوان جالبی به نام« در ستایش بطالت» !!!

حدود یکسال تو کتابخانه داشتم و تو این مدت به نوعی در برابرش یه گاردی احساس می کردم و فکر می کردم نمی تونه زیاد جالب باشه. بالاخره برای اینکه حداقل یه کتابی از راسل خونده باشم نشستم خوندم. الان فکر می کنم نظرم در مورد این کتاب متفاوت با قبل شده و نکات قابل تاملی در کتاب وجود دارد.

این کتاب در اصل یک مقاله ای بوده از برتراند راسل فیلسوف بزرگ معاصر که در سال 1932 نوشته است. کتابی که من در اختیار دارم یک کتاب 36 صفحه ای از انتشارات نیلوفر با ترجمه ای خوب از محمدرضا خانی است.

حال بپردازم به آنچه که از کتاب دریافت کردم:

راسل معتقد است در عصر قبل از ورود ماشین آلات ساعت کاری مردم بسیار بیشتر از اکنون بود. در انگلستان ابتدای قرن 19 پانزده ساعت کار روزانه عادی بود. حال بعد از ورود ماشین آلات در زندگی اگر مردم با همان ساعات کاری قبل ادامه دهند نتیجه تولید بیشتر و پیشی گرفتن عرضه از تقاضا و در نهایت ورشکستگی برخی از کارآفرینان و بی کاری تعدادی از مردم خواهد بود. پیشنهاد راسل این است که اگر همه پایبند به چهار ساعت کار روزانه باشند هم عرضه و تقاضا در تعادل خواهد بود و هم بیکاری کاهش شدیدی خواهد داشت. با روند کنونی ساعت کاری ما باعث بیکاری عده ای می شویم چراکه با اضافه کاری تعدادی دیگر از مردم کار مورد نیاز انجام می شود.

وقتی با کاهش ساعات کاری سبب حذف بیکاری شویم آنگاه زندگی مردم تغییر خواهد کرد مردم نرم خوتر می شوند و جدال و جنگ افروزی نیز کاهش خواهد یافت.

 و اما جمله آخر راسل:

« تا به حال کوشیده ایم همان قدر پرکار و پر انرژی باشیم که در روزگار پیش از پیدایش ماشین آلات بودیم. از این حیث احمقانه رفتار کرده ایم ولی دلیلی ندارد که تا ابد همچنان احمقانه رفتار کنیم. »

  • مهرزاد نوشاد