اخیراً یه کتاب کوچکی از برتراند راسل خواندم با عنوان جالبی به نام« در ستایش بطالت» !!!
حدود یکسال تو کتابخانه داشتم و تو این مدت به نوعی در برابرش یه گاردی احساس می کردم و فکر می کردم نمی تونه زیاد جالب باشه. بالاخره برای اینکه حداقل یه کتابی از راسل خونده باشم نشستم خوندم. الان فکر می کنم نظرم در مورد این کتاب متفاوت با قبل شده و نکات قابل تاملی در کتاب وجود دارد.
این کتاب در اصل یک مقاله ای بوده از برتراند راسل فیلسوف بزرگ معاصر که در سال 1932 نوشته است. کتابی که من در اختیار دارم یک کتاب 36 صفحه ای از انتشارات نیلوفر با ترجمه ای خوب از محمدرضا خانی است.
حال بپردازم به آنچه که از کتاب دریافت کردم:
راسل معتقد است در عصر قبل از ورود ماشین آلات ساعت کاری مردم بسیار بیشتر از اکنون بود. در انگلستان ابتدای قرن 19 پانزده ساعت کار روزانه عادی بود. حال بعد از ورود ماشین آلات در زندگی اگر مردم با همان ساعات کاری قبل ادامه دهند نتیجه تولید بیشتر و پیشی گرفتن عرضه از تقاضا و در نهایت ورشکستگی برخی از کارآفرینان و بی کاری تعدادی از مردم خواهد بود. پیشنهاد راسل این است که اگر همه پایبند به چهار ساعت کار روزانه باشند هم عرضه و تقاضا در تعادل خواهد بود و هم بیکاری کاهش شدیدی خواهد داشت. با روند کنونی ساعت کاری ما باعث بیکاری عده ای می شویم چراکه با اضافه کاری تعدادی دیگر از مردم کار مورد نیاز انجام می شود.
وقتی با کاهش ساعات کاری سبب حذف بیکاری شویم آنگاه زندگی مردم تغییر خواهد کرد مردم نرم خوتر می شوند و جدال و جنگ افروزی نیز کاهش خواهد یافت.
و اما جمله آخر راسل:
« تا به حال کوشیده ایم همان قدر پرکار و پر انرژی باشیم که در روزگار پیش از پیدایش ماشین آلات بودیم. از این حیث احمقانه رفتار کرده ایم ولی دلیلی ندارد که تا ابد همچنان احمقانه رفتار کنیم. »
- ۰۳/۰۶/۰۷